تبليغاتX
andisheh va kherad irani

andisheh va kherad irani

درباره مسایل اجتماعي و ادبي و حقوقی

بیانیه شماره 11 میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران

برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.

میرحسین موسوی بیانیه ای خطاب به ملت ایران صادر کرد. به گزارش "کلمه" در این بیانیه ضمن  تاکید برحفظ نظام در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از جمهوری اسلامی اتخاذ رویکردی اجتماعی برای حل مسئله ضروری دانسته شده است. در این بیانیه آمده است : برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم.
در این بیانیه همچنین  بر ضرورت استفاده کامل ازظرفیت های قانون اساسی، سویه اجتماعی شکل گیری راه سبز امید، تلاش برای استیفای حقوق ملت و بازگشت به آرمان های  مغفول و مظلوم انقلاب اسلامی تاکید شده است. موسوی در پایان نیز راهکارهای نه گانه برای برون رفت از بحران ارائه کرده است.
به گزارش "کلمه" متن کامل بیانیه شمار 11 میرحسین موسوی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!
نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوق‌های رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرت‌طلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلف‌ها و تقلب‌های سازمان‌یافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایه‌ای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که می‌توانست در فرآیندی منصفانه و بی‌طرفانه مهار شود با بی‌تدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانه‌های دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمت‌آمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشته‌های اعتماد میان مردم و حکومت نیست.

جمع کثیری از دلسوزان حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزه‌های علمیه نسبت به افسانه‌پردازی‌های رسانه‌های دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاه‌های نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشت‌شدگان و افشای وجود بازداشتگاه‌های غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.
حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتاب‌زده حوادثی که پی‌در پی رخ می‌دهند چاره‌چویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاه‌های حكومتي و شبه‌حكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهاب‌آفرینی و بحران‌زایی‌های پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانی‌هایی می‌دانند که خود مسبب آنها بوده‌اند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناک‌ترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بي‌توجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانه جویی‌های واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله  زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر می‌دهند.

از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی نظام جمهوری اسلامی است.

اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرش‌های موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعيان دين به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندی‌های انسان جهت تعالی و تکامل محدود می‌شود. تاریخ به روشنی نشان می‌دهد که هر گاه حکومت‌ها خواسته‌اند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چاره‌ای جز متوسل شدن به چهره‌های ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشته‌اند، راه حل‌هایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویه‌ای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزه‌های قرآنی به ما یاد می‌دهد مطلوب است.

پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیم‌گیری‌های کلان كشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرن‌های متمادی از عمر ملت‌ها و تمدن‌ها صرف تحصیل آن می‌شود و چه هزینه‌های گزافی که در این راه نمی‌پردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه هایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند. مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافته‌اند که تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز سلیقه ها و گرایش‌ها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوه‌های زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه‌ ای است که آنان را به یکدیگر پیوند می‌زند، اگرچه فهم‌های ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.

از اینروست که علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارت‌خیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافته‌اند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند.

در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه می‌خواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کرده‌اند و می‌دانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواست‌های خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستاده‌اند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر می‌پرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه می‌پرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندی‌های فراهم شده چه باید کرد؟

به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفت‌های مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشي درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد.

برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.

استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بی‌کم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخش‌هایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیش‌بینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارت‌ناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسان‌های غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام می‌شود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوء‌استفاده از موقعیت خود را پیدا نمی‌کند.

قانون اساسی ما پر از ظرفیت‌هایی است که هنوز به فعلیت نرسیده‌اند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفاده‌های بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیت‌ها، آن هم تمامی این ظرفیت‌ها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعه‌ای یکپارچه است و نباید بر روی بخش‌هایی از آن که منافع اشخاص و یا گروه‌هایی خاص را تامین می‌کند به صورت اغراق‌آمیز تاکید شود و بخش‌هایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از سی سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دست‌اندرکاران را به خشم می‌آورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیک‌ناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامه‌ها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیت‌ها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافت‌های دولتی در خزانه‌داری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بی‌طرفی آن و . . . هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص داده‌اند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض می‌شوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمی‌آیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبان‌های قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد می‌شود.

مشابه همین برخورد گزینشی با آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش می‌کند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بوده‌اند. نمونه‌ای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود می‌دانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بی‌هراس از حاکمان بوده است.

و مظلوم‌تر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام می‌برند و اندک به آن عمل می‌شود. چه بسیار که دین را سرند می‌کنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی می‌سپارند و سلیقه‌ها و مصلحت‌های خود را متن اسلام می‌نامند، تا جایی که دروغ به مشخصه‌ای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشت‌ترین بداخلاقی‌ها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواری‌های اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم می‌کند.

اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آماده‌تر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبه‌روز بیشتر می‌شود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود. انقلاب ما نشان داد می‌تواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن تحجر دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده.

برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخش‌هایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام می‌برد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار می‌داد چنین روزهایی را می‌دید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راه‌های رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت می‌کنیم.

آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمان‌هایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عين اين تلخكامي‌ها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک می‌کنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشته‌ایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعده‌ای که داده است عاجز نمی‌شود و راه‌هایی دیگر پیش پای کسانی که برای او می‌کوشند می‌گشاید؛ راه‌هایی امن، راه‌هایی هموار، راه‌هایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راه‌هایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راه‌هایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.

و در آن سو نگاه كنيم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بی‌راهه ‌ها چگونه رو به نشيب مي‌روند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خويش را ارضا كنند. آنها چه نتيجه‌اي براي  اين كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قرباني ترور را به بند كشيدند  و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از اين كار جز ريختن آبروي خود چه سودي  ببرند؟ در سراشيبي كوره‌راهي كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراط‌گراني قرار گرفت كه نيمه‌هاي شب به خوابگاه دانشجويان غريب و مظلوم حمله مي‌كنند و رايج‌ترين كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنام‌هاي ركيك است.
رهروان راه‌هاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را مي‌كشيدند نرسيده‌اند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت  تشويق و به اعتراف‌گيري مباهات مي‌كند؛ ترس، ترس از تنهايي، ترس از آينده،‌ ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش مي‌كنند.

مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستین‌اش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمان‌هایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کرده‌اید پیشنهاد نمی‌کنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها  و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.

ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه»  استفاده می کنیم تا توفیق‌‎هایی که در هر مرحله به دست می‌آوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جاده‌هایی داریم که هدایت الهی پیش‌پایمان قرار می‌دهد. ما می‌اندیشیم و تدبیر می‌کنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راه‌هایی که او برایمان می‌گشاید از خود کارسازی نشان می‌دهند.

ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کرده‌ایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بوده‌اند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.
و ما «امید» را سرمایه خود قرار داده‌ایم تا حاکی از هویت ایرانی‌مان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنه‌های سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخ‌ترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.

چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگی‌های حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبهه‌ای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامان‌هاي سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساخت‌های سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکل‌ها و احزاب  برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسله‌مراتب شناخته شده گردهم بیایند. همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقويت هويت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه می‌کند؛ مجموعه‌ای پیام‌محور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کرده‌اند.

صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب می‌شود در حکم لباسی است که بر قامت آن می‌دوزیم، و فاخرترین لباس‌ها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقش‌آفرینی می‌کند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است که به هنگام تصمیم‌گیری در مورد راه‌حل‌ها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اينجانب در پاسخ به سوال چه بايد كرد پيشنهاد مي‌كنم تقويت و تحكيم اين شبكه اجتماعي است.

تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم نشان می‌دهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هسته‌ها به نتیجه می‌رسند.   آن چیزی که از آن به عنوان جامعه‌ای زنده و فعال نام می‌بریم، جامعه‌ای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان می‌دهد و امكان استبداد و تخطي ساختارهاي قدرت از خواست‌ خود را از ميان مي‌برد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه‌ قدرتمندي است.

وظيفه‌اي كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتي فطري از جمع‌هاي كوچك و بزرگ و حتي احزاب و تشكل‌هاي سياسي ما سر مي‌زند آن است كه به صورت هسته‌هاي معين براي چنين شبكه‌اي عمل كنيم.

از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروه‌هایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقه‌دار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کرده‌اند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمی‌دهند. با این همه اولین قدم در راه‌حل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هسته‎های اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانه‌هایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانه‌های خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هسته‌های اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرت‌های نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات می‌کردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.

گرد هم جمع شويم تا چه كنيم؟ اين نخستين سوالي است كه معمولا در چنين شرايطي از يكديگر مي‌پرسيم. ما معمولا تصور مي‌كنيم آنچه در اين گردهم‌آيي‌ها اهميت دارد كاري است كه در قالب آنها با كمك يكديگر به انجام مي‌رسانيم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهاي اجتماعي اگر محوری برای فعالیت‌های ثمربخش قرار نگیرند به‌مانند درختانی که میوه‌هایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست می‌دهند، لذا باید آنها را موضوع تلاش‌های اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عام‌المنفعه و دیگر فعالیت‌های مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخ‌سازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.

جمع‌های خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعه‎های کوچک عضویت داریم و این دست‌مایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هسته‌های جامعه ماست. بلكه تجربیات اخیر نشان داد خرده‌رسانه‌هایی که از این روابط زاده می‌شوند می‌توانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیت‌های این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.

ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواسته‌های ما باشد. بخش مهمی از توانمندی‌هایی که اینک در شبکه‌های اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم. تعادل طلايي ويژگي مهم اين شعار و آرمان است، به صورتي كه اگر بر آن بيفزاييم چه بسا كساني كه نتوانند يا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بكاهيم چه بسا قشرهايي كه اميدهاي خود را در آن نيابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.

ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی می‌رسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابل‌مقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغه‌ها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.

نمی‌توان از جامعه‌ای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعه‌ای که از آزادی‌ها و آگاهی‌های اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمی‌ماند و حتی در عهد درآمدهای افسانه‌ای، به پیشرفتی بیشتر از صدقه‌پروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمی‌شود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیت‌های جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگران‌کننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشم‌انداز دسترسی به جامعه‌ای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره می‌کند، به ویژه آن که در سیاست‌ سال‌های اخیر دورنمای روشنی برای خروج از ا ین وضعیت ملاحظه نمی‌شود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانواده‌های آنان مبدل ساخته است.

راه‌های خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی  نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمه‌ای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحله‌ای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گام‌ها به سوی آن حرکت کنیم.

همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود  داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:
1.     تشکیل گروه حقیقت‌یاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2.     اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
3.     شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای
4.     رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه
6. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع محدوديتهاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروههاي سياسي و نگرشهاي مختلف از ارائه ديدگاههاي خود در رسانه‌ها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7.    به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
8. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها با اعمال اصل 27 قانون اساسي
9.     تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی
 
ما در راهی پر از نورانیت وارد شده‌ایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری می‌طلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
 میرحسین موسوی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 13:35  توسط راما  | 

بیانیه برای حمایت از میر حسین موسوی

از بینندگان سایت تفاضا می شود تا با نوشتن ایده ها و نظریات اسلاح طلبانه خود ما را در جهت نوشتن یک بیانیه به حمایت از اصلاح طلبان و میر حسین موسوی کمک نمایید.

با تشکر

راما

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 21:41  توسط راما  | 

انتخابات بازسازی اعتماد به اصلاح طلبان بود

انتخابات بازسازی اعتماد به اصلاح طلبان بود
پس از انتخابات در گفت وگو با عباس عبدی . . .
از روزی که آبادگران جوان با کمتر از ده درصد آرای شهروندان تهرانی کرسی های پارلمان شهری را از اصلاح طلبان باز پس گرفتند تا همین انتخابات ریاست جمهوری مساله اصلی برای اصلاح طلبان بازگشت «اعتماد عمومی» به آنان بود. اگرچه در انتخابات شوراهای سوم و مجلس هشتم حتی انتخابات خبرگان- پیروزی آیت الله هاشمی رفسنجانی با یک و نیم میلیون رای- رگه هایی از این بازگشت اعتماد کاملاً پیدا شد اما به دلیل فراهم نبودن بسترهای لازم از یک طرف و هژمونی قدرت اصولگرایان از طرف دیگر نمودار شدن این بازگشت اعتماد عمومی تا انتخابات ۸۸ به تاخیر افتاد. پیش از انتخابات که اصلاح طلبان با دو نامزد نزدیک به هم در انتخابات حضور یافتند، مساله نحوه ورود اصلاح طلبان به انتخابات و آینده سیاسی آنان را با مهندس عباس عبدی به بحث گذاشتیم، جان مایه آن گفت و گو تعیین شرایط بازی توسط اصلاح طلبان بود. عبدی در آن گفت و گو گفت؛ «شرایط بازی را باید خودمان تعیین کنیم. من شخصاً از این زاویه وارد انتخابات نشده ام که یک بازی مرگ و زندگی است.» بیش از دو ماه از انتخابات گذشته و کشور وارد فضای جدیدی شده است؛ فضایی که در آن به رغم اعلام شکست اصلاح طلبان ، این جریان به عنوان یک جریان سیاسی زنده و پویا قادر به تاثیرگذاری در معادلات سیاسی است. دو ماه از آن گفت و گو گذشته، عبدی را به پاسخ پرسش هایی مهم فرا خواندیم. عبدی در این گفت و گو از دستاوردهای اصلاح طلبان در این انتخابات می گوید.
-پیش از انتخابات در گفت وگویی که با هم داشتیم و دغدغه هایی که درباره حذف اصلاح طلبان وجود داشت، شما گفتید «ما باید تعیین کننده زمین بازی باشیم». حال پرسش این است که با رخدادهای پیش آمده پس از انتخابات اصلاح طلبان تعیین کننده زمین بازی بوده اند یا آقایان موسوی، کروبی، خاتمی، هاشمی و سایرین در زمین بازی جناح مخالف قرار گرفتند؟
وقتی گفته می شود باید تعیین کننده بازی باشیم، به این معنا نیست که طرف مقابل شما هیچ اراده یی نخواهد داشت، آنان هم به سهم خود بازیگر میدان هستند و چه بسا ممکن است بازی بهتری هم انجام دهند و طرفین وارد یک رقابت می شوند که احتمال برد و باخت در آن وجود دارد، اما زمین بازی را باید از ابتدا تعیین کرد و نباید به مهره یا عاملی برای بازیگردان های مقابل تبدیل شد. به نظر من مجموعه اصلاح طلبان در حد مقدورات خود بازی خوبی را شروع کردند و انجام دادند و به طور نسبی موفق هم بودند.
-بازی اصلاح طلبان چه بود که به نظر شما موفق عمل کردند؟
فراموش نکنیم یکی از مهم ترین عناصر زمین بازی، تعیین شاخص موفقیت و شکست در بازی است. اجمالاً می توان گفت مجموعه اصلاح طلبان شاخص های قابل فهمی را برای اجرای موفقیت آمیز یک انتخابات (متناسب با شرایط کشور) طراحی و اجرا کردند و کمابیش هم به این اهداف خود رسیدند، گرچه اتفاقات پس از انتخابات موضوع دیگری است، که لزوماً تحت کنترل و جزء بازی اصلاح طلبان نبود، اما این به آن معنا هم نیست که این بخش قضایا از سوی طرف مقابل اجرا و تحمیل شد. به طور کلی واکنش های مذکور گرچه غیرقابل پیش بینی بود، اما الان کسی آن را غیرطبیعی تلقی نمی کند، که در این صورت نتیجه صحت سیاست انتخاباتی بود. سیاست انتخاباتی که مجموعه اصلاح طلبان آن را به جلو راندند، برحسب درک فعلی و بینش کنونی نسبتاً درست بوده است، اما اینکه آینده چه شود، بحث دیگری است.
-سیاست اصلاح طلبان چه بود و چه ویژگی هایی داشت؟
سیاست محوری تغییر و اصلاح بود، اما این سیاست مشروط و مقید به محدودیت ها و مشکلات موجود در کشور بود. همچنین دفاع از اصل مشارکت در هر برنامه یی که روزنه یی را به سوی آینده بهتر می گشاید و کم هزینه هم هست. همچنین فعالیت برای ارائه برنامه براساس اعتماد به مردم و صداقت در گفتار. وقتی بر این سیاست ها اقدام شود، اصل مشارکت در انتخابات و فعالیت سیاسی هدف مهمی است که موجب تعمیق آگاهی های اجتماعی و منشاء تغییرات مثبت در جامعه می شود. با این مقدمه اگر نتیجه آرا هم به نفع شما بود، یک پیروزی مضاعف است و اگر هم نبود، چیزی از دست نداده اید.
در انتخابات اخیر گرچه دو نامزد از سوی اصلاح طلبان وجود داشت، اما این دو نامزد منشاء دوگانگی نبودند، به همین دلیل در طول انتخابات وحدت خود را حفظ کردند و پس از انتخابات هم به یکدیگر نزدیک تر شده اند و این نشان از درستی سیاست های انتخاباتی دارد. بنابراین مساله اصلی بروز یک کنش سیاسی سازمان یافته و فراگیر در کشور بود که تا ۲۲ خرداد انجام شد، اما اتفاقات بعد از ۲۲ خرداد موضوع جدیدی بود که به نظر من هم فقط محدود به قضیه انتخابات نمی شود.
-این اعتراض ها برای چیست؟
افراد و جامعه یی که نمی تواند خودش را چنان که فکر می کند بروز دهد مسائل مختلفی در ذهنش می ماند که به چشم اصحاب قدرت دیده نمی شود حتی به چشم خود مردم هم نمی آید. من می دانم در ذهن خودم چه چیزی می گذرد اما نمی دانم در ذهن شما چه می گذرد و برعکس. ممکن است آنچه در ذهن ما می گذرد، شبیه یا مخالف هم باشد و فقط کافی است اتفاقی در بیرون رخ دهد و این دو ذهنیت مجال ظهور پیدا کنند. در حالی که قدرت متوجه این ذهنیت نیست و حتی کوششی هم برای فهمیدن این اذهان انجام نداده است. همچنین نه تنها کوششی نکرده بلکه با استفاده از قدرت خود، مجال بروز آن را هم نداده. بنابراین وقتی نه کوششی برای فهم آن کرده و نه مجال بروز آن را داده است، فکر می کند چنین چیزی وجود ندارد. وقتی فکر می کند چیزی نیست این ذهنیت ها از جایی که انتظارش را ندارد بروز پیدا می کند. به نظر من این اتفاقاتی که رخ داد برخی از آن مربوط به چند دهه گذشته است که با مسائل انتخابات آمیخته شد و مجال بروز یافت.
-به سیاست درست اصلاح طلبان که به آن اشاره کردید، برگردیم. علت موفقیت این سیاست آیا فقط به کارگیری این سیاست است یا تا پیش از انتخابات این سیاست جواب لازم را به اصلاح طلبان داد؟
موفقیت این سیاست ریشه در منطق تئوریک این حضور سیاسی دارد. این زمینه تئوریک در سال ۱۳۸۴ وجود نداشت و منطق آن زمان شرکت در انتخابات منطق باری به هر جهت بود و به همین دلیل خیلی ها در آن زمان قانع به شرکت و رای دادن نشدند و آن انتخابات منشاء اختلافات شدیدی در طیف اصلاح طلبان شد. حتی کسانی که در آن رای گیری شرکت کردند، چندان ایمانی به رفتار خود نداشتند. اما این بار قاطبه افراد شرکت کننده نه تنها با بنیان تئوریکی قوی وارد انتخابات شدند، بلکه به شرکت خودشان نیز ایمان داشتند و همین ایمان در منظر عمومی به نوعی صداقت تعبیر می شد لذا مردم هم این صداقت را تایید کردند و با آنان همراهی کردند. در سال ۱۳۸۴ رفتار اصلاح طلبان چنین نبود، کسی نمی توانست شاهد انتخابات مجلس هفتم باشد، اما در عین حال آقای معین را نامزد کند و انتظار پیروزی هم داشته باشد. تا ۲۲ خرداد این روند به خوبی پیش رفت. مسوولیت اتفاقات پس از ۲۲ خرداد هم متوجه دیگران است. اگر توجه کنید، تاکنون حتی یک نقد جدی هم به اصل شرکت در انتخابات وارد نشده است و حتی کسانی که قبل از ۲۲ خرداد موضع متفاوت و انتقادی داشتند، در حال حاضر خود را به فراموشی زده اند. البته همیشه یک سوال جدی وجود داشت که اگر تقلب شود چه باید کرد و این سوالی بود که هیچ یک از فعالان سیاسی اصلی پاسخی به آن ندادند.
-جوابی که داده شد، این بود؛ مشارکت افزایش پیدا کند، احتمال تقلب کاهش پیدا می کند.
این جواب درستی نیست و هیچ گاه در اذهان جا نمی افتد. یعنی چه اگر مشارکت افزایش پیدا کند، تقلب نخواهد شد؟ این منطق غلطی است که ما مشارکت را زیاد کنیم تا تقلب نشود اما جوابی که داده نشد همان رفتاری بود که عملاً و پس از انتخابات در جامعه صورت گرفت.
-آیا این رفتارهای پس از انتخابات نتیجه سیاست درست اصلاح طلبان بود؟
بله، برای اینکه همه با ایمان و اعتقاد در انتخابات شرکت کردند و صادقانه جلو آمدند، چرا که فکر می کردند این مشارکت به نفع کلیت حکومت است. تا اینجای ماجرا هم مشکلی نداشتند که حکومت هم از این قضیه استفاده خواهد برد.
حالا مشارکت ۴۰ میلیون کمتر یا بیشتر برای حکومت بسیار جدی است اما وقتی حس تقلب در بین برخی به وجود می آید، قضیه فرق می کند. وقتی فردی با انگیزه سودجویانه به دیگری کمک می کند اگر از طرف مقابلش نارو ببیند، خیلی متاثر نخواهد شد اما وقتی با صداقت رفتار کند و بعد نارو ببیند، خیلی دلخور خواهد شد.
-اعتراضات چه ربطی به مقدمات درست انتخابات داشت؟
اگر مقدمات درست چیده نمی شد، شاید انتخابات شکل دیگری می گرفت. اگر واقعاً تقلبی هم می شد چنین اعتراضاتی شکل نمی گرفت. ما دو حالت داریم؛ یکی اینکه واقعاً تقلب شده و دیگر اینکه تقلبی صورت نگرفته. حال اگر تقلبی صورت گرفته واکنش مردم طبیعی است، اگر هم تقلبی نشده ضعف دولت است که نتوانسته سازوکاری پیاده کند که اعتماد مردم را جلب کند. دولت باید بداند اگر فکر می کنند تقلبی صورت نگرفته به همان میزان هم باید راهی را بروند تا مردم به آنها و نتایج اعلان شده اطمینان کنند. اگر تقلبی نکرده اند این چوب عدم توانایی شان در اقناع مردم است. اینها را نمی شود نادیده گرفت. بنابراین ناتوانی دولت در جلب اطمینان مردم هزینه یی است که می پردازند و این ناتوانی بعضاً بدتر از رویداد تقلب است چرا که فردی که تقلب کرده و توانسته مردم را قانع کند که تقلب نکرده، دلالت بر توانایی آن فرد دارد. اگر کسی درست عمل کرده ولی نتوانسته ثابت کند تقلب نشده نشان از ناتوانی آن فرد دارد و در سیاست کسی که ناتوان در اقناع جامعه برای دفاع از عمل درست خود باشد، مسوول است. بنابراین کسانی که می گویند تقلب شده باید می توانستند استدلال هایشان را مطرح کنند و شورای نگهبان هم استدلال هایشان را مطرح کند. در هیچ کجای دنیا کسی منتظر ننشسته که مرجعی بگوید تقلبی صورت نگرفته و به مدرک کافی هم استناد نکند و برای حرف های منتقدان هم دلیل چندانی نیاورد و بعد منتظر باشد دیگران هم ادعاهایش را بپذیرند. اگر حکومت قادر به انجام چنین کاری بود، مطمئناً کسی به خودش اجازه نمی داد به خیابان بیاید. بنابراین اگر تقلب شده که هیچ... اگر هم نشده دولت قادر نبود آن را برای جامعه اثبات کند و این در حالی است که تمام ابزارها در اختیارش است و اینکه چرا نمی تواند اثبات کند خودش نکته یی کلیدی است.
-اینها دلالت بر تقلب است؟
اینکه تقلب شده یا نشده بحثی جداست و اینکه دیگران چه برداشتی دارند نیز بحثی جداست.
-چرا دولت نمی تواند عدم تقلب را ثابت کند؟
این را باید دولت جواب بدهد اما به نظر من بخشی از آن این است که فکر می کنند درست عمل کرده اند و نیازی به این نمی بینند و بخشی دیگر اینکه نمی توانند ادعایشان را ثابت کنند حتی اگر چنین ادعایی در نفس الامر درست هم باشد و دلیل آخر اینکه علاقه ندارند چیزی را اثبات کنند زیرا برای منتقدان شان شأنی قائل نیستند.
-یعنی چه شأنی قائل نیست؟
ممکن است سیستم زیر بار نفس پاسخگویی نرود. حتی اگر جایی درست هم عمل کرده باشد حاضر به اثبات آن در برابر منتقدان نیست، چرا که فکر می کنند اگر زیر بار پاسخگویی برود و بعداً در جایی اشتباه کند، مجبور به پاسخگویی می شود در حالی که نمی تواند پاسخ دهد.
-بسیاری استدلال کرده اند انقلاب مخملی در ایران امکان پذیر نیست، استدلال شما چیست؟
اگر معنی انقلاب مخملی این است که مردم به خیابان ها بریزند تا دولت را عوض کنند، قطعاً چنین چیزی نبوده چرا که اگر بود در همین دادگاه ها چنین شواهدی موید این قصدها مطرح می شد. انتخاباتی صورت گرفته، یا باید توضیحی قانع کننده برای اثبات سلامتی آن داده شود یا اگر نمی توانند، آن را باطل کنند و این رویدادها هیچ ربطی به انقلاب مخملی ندارد. انقلاب مخملی شیوه یی است که باید شرایطی به وجود بیاید تا دولت و پارلمان را اشغال کنند و به جای نیروی نظامی مردم وارد ماجرا شوند. هیچ شاهدی برای اثبات این ماجرا وجود نداشت و حتی مسیری هم طی نشد که منتهی به این قضیه شود. حتی از خیابان انقلاب به سمت جمهوری هم حرکت نکردند و کاری به این موضوع نداشتند. اگر کسانی معتقدند انتخابات درست بوده و نمی توانند این ادعا را ثابت کنند چطور می خواهند این قضیه انقلاب مخملی خیالی را برای مردم ثابت کنند؟ اگر چیزی مطرح می شود باید دلیل و شاهدی وجود داشته باشد. اگر بنا به انقلاب مخملی بود مردم در ۲۵ خرداد به این کار دست می زدند. اگر می خواستند این کار را انجام دهند بهترین شرایط برای پیروز کردن انقلاب مخملی ۲۵ خرداد بود و هیچ کس هم جلودار آنها نبود. حتی در اخبار هم کوچک ترین اقدامی که موید قصد مردم به انقلاب مخملی باشد، شنیده نشد.
-اگر حاکمیت انتخابات را باطل می کرد چه اتفاقی رخ می داد؟
پیشنهاد من این نبود که انتخابات باطل شود به خاطر اینکه حاکمیت از انتخابات دفاع کرده بود. ابطال انتخابات عقب نشینی سختی بود. بهتر بود مصالحه یی می شد و اصلاح طلبان نیز از این موضوع حمایت و دوباره انتخابات را برگزار می کردند. اما این مساله با ابطال انتخابات متفاوت است. وقتی ابطال اعلام شود به این معنی است که مساله تقلب را پذیرفته اند. مسیر غیر از ابطال این بود که انتخابات از اول برگزار شود. در اختیارات قانون اساسی هم این ظرفیت بود که به جای ابطال انتخابات آن را تجدید کنیم. ممکن است با این اقدام هم آن زمان حکومت یک گام به عقب بازمی گشت اما این اتفاقات کنونی رخ نمی داد. بنابراین این کار شدنی بود. اگر هم آقای احمدی نژاد این مقدار رای کسب کرده بود با تجدید انتخابات از آرای وی کاسته نمی شد. حتی ممکن بود بیشتر هم می شد، اما به هر حال این عقب نشینی بود که در نهایتش به برد می رسید. بهتر بود افرادی مثل آقای ناطق نوری نیز به عنوان ناظر دعوت می شد. حتی اگر دوباره آقای احمدی نژاد رای می آورد بیش از پذیرش وضعیت کنونی به ضرر اصلاح طلبان می شد. داشتن قدرت زیاد به معنای آن نیست که اولین راه حل هر مشکلی اعمال قدرت است. صاحبان قدرت باید در استفاده از این شمشیر دقت کافی کنند تا کند نشود.
-اگر اصلاح طلبان اعتراض نمی کردند چه اتفاقی رخ می داد؟
اگر این حس تقلب در مردم وجود داشت و اعتراض نمی کردند بساط انتخابات در این حکومت تا اطلاع ثانوی برچیده می شد برای همین یا باید درستی نتیجه را می پذیرفتند یا اینکه اگر ادعا می کردند تقلبی صورت گرفته ولی اعتراضی نمی کردند (مثل مجلس هشتم) بساط انتخابات برچیده می شد.
-آیا بساط انتخابات پابرجا ماند؟
در حال حاضر صد درصد پابرجاست. این انتخابات به دلیل اهمیت و بساطش ماندگار شده است. یعنی نشان می دهند دنبال انتخاباتی هستند که سالم برگزار شود. اگر همین امروز هم انتخابات برگزار شود مردم دوباره شرکت می کنند زیرا نظارت را خود برعهده گرفته اند و ضمانت اجرای درستی آن را در دستان خود دارند.
-آیا بازسازی اعتماد به اصلاح طلبان صورت گرفت؟
بله. اعتماد به اصلاح طلبان بازسازی شده. کروبی، موسوی، خاتمی و حتی آقای هاشمی و علمای حوزه هم به دلیل اینکه در این دایره قرار گرفتند، از این بازسازی اعتماد استفاده می برند.
-اصلاح طلبان از این بازسازی اعتماد چه استفاده یی می خواهند بکنند؟
این سرمایه مهمی برای هر مبارزه سیاسی است. اگر اعتماد نباشد مبارزه سیاسی شکل نمی گیرد آنچه شکل می گیرد، سیاست بازی از نوع مبتذل است. همان طور که اگر دولت اعتماد نداشته باشد، نمی تواند کاری انجام دهد. اما برای پیشبرد اهداف اعتماد به تنهایی کافی نیست باید توازن قوا هم صورت گیرد؛ توازنی که دیر یا زود فراهم خواهد شد.

کیوان مهرگان
مصاحبه : روزنامه اعتماد (www.etemaad.com)
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:56  توسط راما  | 

اصلاح طلبان زندان کهريزک را با زندان ابوغريب بغداد مقايسه کردند

اصلاح طلبان زندان کهريزک را با زندان ابوغريب بغداد مقايسه کردند
عرب نيوز زير عنوان "رئيس جمهوری ايران برای بدرفتاری با زندانيان مسئول شناخته شد" می نويسد يک حزب سياسی عمده اصلاح طلب رئيس جمهوی و وزير کشور را در مرگ معترضين در توقيف پس از انتخابات مورد اختلاف رياست جمهوری در زندانی که اين حزب آن را با زندان بدنام ابو غريب عراق مقايسه ميکند، مسئول شناخته است.عرب نيوز می نويسد اصلاح طلبان از بدرفتاری با توقيف شدگان در زندان کهريزک به عنوان ابزاری برای حفظ فشار بر محمود احمدی نژاد که به ادعای آنان انتخابات دوازدهم ژوئن را از طريق تقلبی گسترده به سرقت برده است استفاده ميکنند. محافظه کاران با نفوذ نيز بدرفتاری در کهريزک ، و سه مورد مرگ معلوم درآنجا را مورد انتقاد قرار داده اند.عرب نيوز می نويسد مقامات ارشد پليس و دادگستری  سعی کرده اند با اذعان به اينکه با بعضی از توقيف شدگان در زندان بدرفتاری شده است، و با درخواست مجازات برای مرتکبين، مردم خشمگين را آرام کنند.عرب نيوز می نويسد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی روز چهارشنبه گفت احمدی نژاد  و صادق محصولی وزير کشور مسئول جنايات مرتکب در ابوغريب کهريزک هستند.عرب نيوز می نويسد اين گروه اصلاح طلب در بيانيه ای که در وب سايت خود منتشر ساخت ميگويد اين دو نفر  مسئول تمامی تخلفات و رفتار های غير قانونی و اسفناک  عليه توقيف شدگان در زندان کهريزک هستند.* تقبيح بدرفتاری با توقيف شدگان و پخش تلويزيونی اعترافات  لس آنجلس تايمز زير عنوان "رهبر اپوزيسيون ايران محاکمات نمايشی و نحوه رفتار با زندانيان را محکوم کرد" می نويسد نظام قضائی ايران روز چهارشنبه، همزمان با اتهامات حاکی از بدرفتاری با زندانيان، وبحث و جدل بر سر پخش تلويزيونی اعترافات در محاکماتی که منتقدين داخلی و خارجی آنها را به عنوان محاکماتی نمايشی تقبيح کرده اند، با انتقادهائی جديد روبرو شده است.لس آنجلس تايمز می نويسد چهره اصلی اپوزيسيون کشور، و يک محافظه کار سرشناس، که هردو کانديداهای مغلوب در انتخابات مورد اختلاف رياست جمهوری هستند، محاکمات و خشونت انتسابی عليه معترضين در توقيف را محکوم کردند. بيانيه ای که گفته ميشود توسط يک گروه از قضات تهران امضاء شده است نحوه رفتار با زندانيان و پخش تلويزيونی اعترافات متهمينی را تقبيح ميکند که گفته ميشود مورد بدرفتاری قرار گرفته اند، و هفته ها بدون دسترسی به وکيل مدافع در سلول های انفرادی در توقيف نگاه داشته شده اند.لس آنجلس تايمز می نويسد در همين حال علی لاريجانی رئيس مجلس يک روز پس از دادن قول تحقيق در باره اتهامات تجاوز جنسی به معترضين در توقيف، اين اتهامات را به عنوان جعلياتی ساخته و پرداخته وسائل ارتباط جمعی غرب رد کرد. اتهامات در اين هفته در نامه يک سياستمدار سرشناس اصلاح طلب مطرح شده بود.لس آنجلس تايمز می نويسد جناح های سياسی ايران پس از پيروزی مورد اختلاف احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری و ناآرامی های مدنی چند هفته ای متعاقب آن اغلب بر سر کسب قدرت با يکديگر درگيری داشته اند. معترضين روز چهارشنبه در تلاش برای برگزاری تجمعی بدون مجوز به بازار تهران رفتند اما به توصيف شاهدان، حضور عمده ماموران امنيتی و افراد موسوم به لباس شخصی ها، جلوی اين تجمع را گرفت.لس آنجلس تايمز می نويسد گرچه لاريجانی در مورد اتهامات حاکی از بدرفتاری به دفاع از دولت آمده است، وی و متحدانش در مجلس خود را برای نبرد با نيروهای احمدی نژاد بر سر ترکيب کابينه بعدی آماده ميکنند. حاميان رئيس جمهوری ضمن شروع به انتقاد از لاريجانی مدارک تحصيلی او را زير سئول برده اند و ميگويند وی از ميرحسين موسوی رهبر اپوزيسيون حمايت ميکند.* اطاعت از احمدی نژاد در حکم اطاعت از خداوند واشنگتن پست زير عنوان "روحانی ايرانی ميگويد اطاعت از احمدی نژاد به منزله اطاعت از خداست" می نويسد به گزارش روز پنجشنبه روزنامه ميانه رو اعتماد ملی، يک روحانی ارشد ايران، که مرشد محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری محسوب ميشود، گفته است اطاعت از رئيس دولت به منزله اطاعت از خداست.واشنگتن پست می نويسد آيت الله آتشين سخن، محمد تقی مصباح يزدی، معتقد است اختيارات آيت الله علی خامنه ای رهبر ارشد ناشی از خداوند است نه مردم.واشنگتن پست می نويسد خامنه ای بر يک نظام پيچيده سياسی و آخوندی موسوم به ولايت فقيه رهبری ميکند که رئيس جمهوری درآن گرداننده امور روزمره کشور است.واشنگتن پست می نويسد روزنامه اعتماد ملی اظهارات مصباح يزدی را نقل ميکند که گفته است وقتی رئيس جمهوری تائيد و حکم ولی فقيه را دريافت ميکند اطاعت از او نيز چون اطاعت از خداست. 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 18:17  توسط راما  | 

نکاتی درباره سخنرانی هاشمی رفسنجانی و عکس العمل دولت به آن

موضوع: نکاتی درباره سخنرانی هاشمی رفسنجانی و عکس العمل دولت به آن

سخنرانی آقای رفسنجانی در مسجد دانشگاه تهران با سانسورهای ویژه خبری صورت گرفته از صدا و سیما نشان می دهد در جامعه ما تاثیری خوبی داشت ولی آن چنان که انتظار آن می رفت نبود.

در سخنرانی ایشان خود نشان دادند که از روند انتخابات در ایران رضایت خاطر ندارد و به همان چیزی که می دانیم اعتقاد راسخی دارد و حضور تمامی اصلاح طلبان نشان داد که تمامی آنها حاضرند برای پیشرفت ایران با رعایت و بدست آوردن حقوق از دست رفته خود تلاش خود را انجام دهند.

اما نکته جالب این است که این مردم فهمیده اند کشور ما چقدر به کشور چین و روسیه وابستگی دارد که ما نمی توانیم در برابر آنها اعتراض خود را نشان دهیم و همانگونه که در اوایل انقلاب می گفتیم مرگ بر امریکا و انگلیس مردم ما شعار مرگ بر روسیه و چین سر می دهند اما دولت ما مجبور است برای تامین نیازمندی های خود به این کشورها رابطه ابر دوستانه و ابر دیپلماتیک داشته باشد.

بعد نماز جمعه طرفداران موسوی و اصلاح طلبان به راهپیمایی پرداخته و با جمع شدن خود اعتراض خود را نشان دهند با پرتاب گاز اشک آور مواجه شده و بدتر از آن چندین نفر از وکلای حقوق بشر را به خاطر درخواست و خواستار آزادی زندانیان و جوانان دستگیر شده دستگیر و بازداشت شده و این است مفهوم حقوق بشر در ایران در دوران دولت دهم و جالبتر که آقای خاتمی درخواست یک رفراندوم ملی برای مشروعیت دولت در نزد مردم کرده است البته با نظارت نخبگان و خبرگان رهبری نه بواسطه شورای نگهبان متقلب اما هیچوقت دولت و همچنین شخص حامی متقلب این کار را قبول نخواهد کرد و حال خدا به داد وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران و دانشجویان بیچاره برسد که زیر شکنجه  های اطلاعات به مقام شهادت در راه هدف عزیز خود آزادی سیاسی میرسند.

این انقلاب برای رسیدن به این حد بسیار خونها و شهدا داده است شهدای دوران پهلوی و شهدای اوایل انقلاب و شهدای 8 سال جنگ تحمیلی و ............. که می دانیم پس بیاییم و پاسدار خون شهدا باشیم با اجرای عدالت و احترام به یکدیگر بویژه خواسته های مردم همان گونه که آقای رفسنجانی اشاره کردن این نظر و عقیده مردم است که یک انقلاب را نچه می دارد.

وبلاگ من اصلاح طلبی است اما حاضرم برای استقامت و پایداری تمام جانم برای شهدایی که برای انقلاب رشادت کرده اند خون خود را در راه آزادی و خقوق بشر و اقعی و عدالت در ایران بدهم.

راما

    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 23:37  توسط راما  | 

موضوع: صدا و سیمای ایران سانسور خانه یا دیکتاتور خانه

 

یکبار که صدای آمریکا را نگاه می کردم در نظرات کسی گفته بود که در صدا موضوع: صدا و سیمای ایران سانسور خانه یا دیکتاتور خانه

و سیمای ایران به شدت تمهیدات امنیتی و خفقان حاکم است که بعد از تقلب مستر در انتخابات این مورد به طور واضحی معلوم شد.

جوانان معترضی که خواهان یک درخواست که در قانون اساس به آن اشاره شده است و به نوعی یکی از وظایف حکومت های جمهوری است یعنی بطلان انتخابات با عکس العمل سخت دولت و رهبر زورگوی نظام برخورد کرده و با کشته شدن بیش از 20 نفر که آمار آن در سایت صدای آمریکا 36 نفر اعلام شد و 8 نفر بسیجی که وظیفه خود را انجام می دادند تا حدی فروکش کرد.

در ایران برای یک زن آلمانی در حد وسیعی تبلیغ میشود اما به علل رابطه دوستانه و ................................ در برابر دولات دیگر سکوت می شود.

صدای آمریکا اعلام کرده هست که نیروی انتظامی قصد دارد که تمام ماهواره ها را در روزهای آتی جمع کنند که صحت این حرف را من هم تایید نمی کنک ولی از دولت دیکتاتور پیشه 10 این گونه اعمال بعید نیست و با انجام این کار حلقه محاصره و نابودی تفکر و خرد در دولت دهم در حد المپیک کوک می شود اما این دولت بداند با انجام اینگونه کارها نمی تواند جلوی خیانت های خود را بگیرد.

اما بگذریم رئیس صدا و سیما را همانطور که همه میدانند از سوی رهبر منتصب می شود و زمانی که این فرد اینگونه انتخاب میشود پس باید تا ته خط خواند اما ای کاش که یک خبرنگار هم از معترضان می پرسید که علت این راه پیمایی های شما چیست یا سوالاتی از این قبیل حتی اجازه یک راه پیمایی آرام را نیز از ترس رو شدن اعتراض مردم به آقایان کروبی و مویوی نمی دهند که مجبور می شوند تا خود به صورت خود جوش در خیابانها تهران در طی دو هفته راهپیمایی آرام کنند و گروهی اغتشاشگر برای خراب کردن شخصیت اصلاح طلبان به مردم وارد شده و اموال عمومی را تخریب کنند.

متاسفانه دولت و رسانه های ایران حتی 20.30 هم آمدند و تخریب کاری های عمومی را به جای پرسیدن نظرات و عقاید معترضان نشان دهند تاثیر این بد نمایی های اصلاح طلبان به حدی است که افراد ساده لوح و بی سواد سقوط و کشته شدن مردم عزیزمان را در سقوط پرواز اخیر را به دار و دسته هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان نسبت می دهند واین فرقه چقدر ساده اوحانه فریب این خبر سازی های دار و دسته احمدی نژاد راخورده اند تا جایی که در تلویزیون ما اعلام نمی شود که فرزدنان هاشمی رفسنجانی و وکیل شان از روزنامه ایران و تمام روزنامه هایی که به آنها توهین کرده اند را می نمایند.

خداوندا این عدالت را که لفظی در زبان ما است را در تمام ابعاد زندگی و جهان گسترش فرما.

با تشگر از خوانندگان

راما    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 0:11  توسط راما  | 

اظهارات منتظری در مورد ولایت «جائرانه» و تاکید کروبی بر وقوع «کودتای نظامی

اظهارات منتظری در مورد ولایت «جائرانه» و تاکید کروبی بر وقوع «کودتای نظامی»

  11/07/2009

 گزارش خبری: اظهارات آیت الله منتظری در مورد ولایت فقیه، نامه سرگشاده مهدی کروبی به رییس قوه قضاییه و بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مورد انتخابات، مهمترین رخدادهای سیاسی ایران در روز شنبه بود که گزیده ای از آن ها در پی می آید:

آیت الله حسینعلی منتظری، از مراجع تقلید شیعیان، می‌گوید چنانچه ولی فقیه هر یک از شرایط لازم برای تصدی این پست را از دست بدهد، به خودی خود از مقامش ساقط می‌شود و نیازی به عزل هم ندارد.

آیت الله حسینعلی منتظری این دیدگاه را در پاسخ به پرسش هایی که از سوی حجت الاسلام محسن کدیور مطرح شده بیان کرده است.

در این پرسش و پاسخ که در سایت شخصی محسن کدیور منتشر شده، آیت الله منتظری در پاسخ به پرسشی در مورد از بین رفتن شرایط مندرج در قانون همچون عدالت، امانتداری و تدبیر برای مناصبی مانند ولی‌فقیه اظهار داشته است: « از بين رفتن هريك از شرايط مذكور در سؤال كه شرعاً و عقلاً در صحت و مشروعيت اصل توليت و تصدى امور عامه‏جامعه دخيل است خود به خود و بدون حاجت به عزل، موجب سقوط قهرى ولايت و تصدى امر اجتماعى و عدم نفوذ احكام‏صادره از سوى آن متولى و متصدى مى‏گردد.»

در پاسخ به پرسشی ديگر، درباره علائم شرعی «ولايت جائر» آيت الله حسينعلی منتظری می گوید جور، مخالفت عمدی با احکام شرع و موازين عقل و ميثاقهای ملی که در قالب قانون درآمده باشد، و کسی که متولی امور جامعه است، بدين گونه مخالفت می‌ورزد، «جائر» و ولايتش « جائرانه » است.

 

در خبری دیگر، مهدی کروبی، دبیر کل حزب اعتماد ملی با ارسال نامه ای سرگشاده به رییس قوه قضاییه از آنچه که تحمیل کودتای نظامی به کشور خوانده به شدت انتقاد کرده است و از محمود هاشمی شاهرودی خواسته تا در آخرین روزهای دوران مسئولیتش، همه بازداشت شدگان وقایع اخیر ایران را آزاد کند.

به گزارش وب سایت های داخل ایران، مهدی کروبی که به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری به شدت انتقاد دارد نوشته است اگر تا زمانی که در این مقام حضور دارید برای پیگیری آزادی بازداشت شدگان اخیر اقدام عاجل نفرمایید ممکن است که مسئول جدید قوه قضائیه تا بخواهد مستقر شود و بر امور مسلط گردد و تا روند طبیعی نقل و انتقالات مدیریتی طی شود عده زیادی از این بیگناهان همچنان در بلاتکلیفی بمانند و حقوق شهروندان تضییع شود.

دوران ریاست ۱۰ ساله محمود هاشمی شاهرودی بر قوه قضائیه ایران تابستان امسال پایان می رسد.

مهدی کروبی در بخش دیگری از نامه خود نوشته است: «معترضان به نتیجه انتخابات غیرقانونی را دسته جمعی بازداشت کردند،‌ شبانه به خانه های مردم حمله و به تخریب وسایل نقلیه اشخاص پرداختند و حتی عده ای را ربودند. به حریم کوی دانشگاه حمله کرده و سینه دختران و پسران ایران زمین را با گلوله شکافتند و اما،‌ شماری از این اقدامات توسط لباس شخصی ها و شمار دیگر توسط یونیفورم پوشان بسیج و سپاه پاسداران و نیروی انتظامی صورت گرفت. بدین ترتیب بود که بی آنکه سخنی گفته شود نوعی کودتای نظامی را بر کشور تحمیل کردند.»

در رویدادی دیگر، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی که از مهمترین تشکیلات مربوط به اصلاح طلبان محسوب می شود، روز شنبه با انتشار بيانيه ای به ادامه بازداشت فعالان سياسی و ساير دستگير شدگان اخير اعتراض کرده و گفت «کشور با کودتايی تمام عيار مواجه است.»

به گزارش پایگاه های اینترنتی، در اين بيانيه آمده است: «اکنون بيش از سه هفته است که از اجرای کودتای از پيش طراحی شده عليه آرای ملت به مهندس ميرحسين موسوی می گذرد. در اين مدت، کودتايی که در آغاز گمان می رفت کودتايی مخملی است، به خون ريخته شده دهها تن از شهيدان، جوانان، زنان و مردان ايران بر سنگفرش خيابان ها رنگين شد و هزاران مجروح و صدها زندانی بر جای گذاشت.»
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 23:19  توسط راما  | 

قانون جرایم رایانه ای برای سرکوب فعالان اینترنتی

قانون جرایم رایانه ای برای سرکوب فعالان اینترنتی

آرش سیگارچی 14/07/2009

شهرام رفیع زاده

 

با تصویب «قانون جرایم رایانه ای»، این امکان به دادگاه های جمهوری اسلامی ایران داده شده که متهمان این جرایم را به مجازات برسانند. این قانون در حالی در روزهای اخیر از سوی محمود احمدی نژاد ابلاغ شده که در سالهای اخیر دستگاه قضایی افرادی را به دلیل «فعالیت های مجرمانه رایانه ای» بازداشت کرد اما چون قانون مشخصی برای محکومیت آنها وجود نداشت، در نهایت با استفاده از دیگر مواد قانونی، قضات آنها را محکوم کردند که این اقدام اعتراض فعالان مدنی و حقوق بشری را در پی داشت.
با اینکه دولت ایران برای حل این مشکل لایحه ای ارایه داد و در نهایت آن را به قانون تبدیل کرد، اما برخی کارشناسان معتقدند که «قانون جرایم رایانه ای» نه تنها گره گشا نیست بلکه بر مشکلاتی که پیش از این وجود داشته، می افزاید.

شهرام رفیع زاده، روزنامه نگار و وبلاگ نویس که خود در سال ۱۳۸۳ در پرونده موسوم به وبلاگ نویسان متهم بود، در گفتگو با صدای آمریکا به نیت تهیه کنندگان این قانون اینچنین اشاره دارد: در حقیقت حاکمیت سعی دارد اعلام کند که برخوردها را شدید تر کرده است. آنها سعی دارند با تصویب اینگونه قوانین، سرکوب موج رسانه ای که پس از کودتای انتخاباتی آغاز شده را قانونی جلوه دهند و بگویند با ما داریم قانونی برخورد می کنیم.»

این روزنامه نگار اعتقاد دارد «نگاهی که در تنظیم و تصویب این قانون حاکم بوده، نگاهی محدودیت زاست و یکسری مجازات هایی در آن برای جرایم رایانه ای درنظر گرفته شده است.»

این وبلاگ نویس مقیم تورنتوی کانادا، به مشکل این قانون نیز اشاره دارد: «مشکلی که در تصویب این قانون وجود داشته، این است که مجازات های این قانون برای اتهاماتی تعریف شده که هنوز این اتهامات مشخص و معلوم نیستند.»

وی از جمله موادی که با این مشکل تصویب و نهایی شده اند به ماده ای از قانون جرایم رایانه ای اشاره می کند که به اتهام «جاسوسی رایانه ای پرداخته است». در این قانون اتهامی به نام جاسوسی رایانه ای وجود دارد که در صورت مجرم شدن فرد، تا ۱۵ سال زندان برای فرد در نظر گرفته می شود. این مجازات در حالی تعیین شده که جاسوسی رایانه در این قانون تعریف نشده و تعریف آن را بر عهده وزارت اطلاعات گذاشته اند تا ظرف سه ماه آیین نامه ای را در این مورد به تصویب برساند. به نظر من وزارت اطلاعات یک نگاه محدودیت زا دارد و با آغاز اجرای این قانون ما باید شاهد برخورد و محدودیت برای وب نگاران و حتی کاربران معمولی اینترنت باشیم.»

آقای رفیع زاده مثال های دیگر از نقض های این قانون را اینچنین بیان می کند: «مثال دیگر اتهام دسترسی به داده های سری در سایتهای دولتی است که بنابراین قانون افشای آن می تواند بین پنج تا پانزده سال را برای فرد در پی داشته باشد. مورد دیگر در مورد تشویش اذهان عمومی است. قانون گذار نیامده در این قانون تشویش اذهان را تعریف کند بلکه تنها برای آن مجازات در نظر گرفته است.»

این روزنامه نگار همچنین هشدار می دهد: «مطمئن باشید اگر از فردا کسی در یک وبسایت اینترنتی مطلبی منتشر کند، عکسی بفرستد و یا یک فیلمی را مثل آنچه در روزهای اخیر شاهد بودیم، منتشر کند، حکومت به استناد همین قانون با او به شدت برخورد می کند.»

قانونی که تحت عنوان «قانون جرایم رایانه ای» خبرش با تاخیری دو هفته ای اعلام شد، در حقیقت لایحه ای از سوی دولت جمهوری اسلامی است که سال گذشته به مجلس شورای اسلامی ارایه شد. این لایحه پس از بررسی در مجلس به شورای نگهبان فرستاده شد که پس از چند ایراد جزیی این شورا، تغییر زیادی در آن داده نشد و شورای نگهبان نهایتا در هفتم تیرماه امسال، مصوبه مجلس را تایید کرد.

آقای احمدی نژاد هم دو روز بعد به عنوان رییس قوه مجریه، این قانون را برای اجرا به دستگاه های اجرایی ابلاغ کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 23:18  توسط راما  | 

محسن رضایی هشدار داد ادامه این وضعیت ایران را به سوی فروپاشی می‌برد

محسن رضایی هشدار داد ادامه این وضعیت ایران را به سوی فروپاشی می‌برد

  13/07/2009

 

محسن رضايی در بيانيه‌ای که روز دوشنبه منتشر ساخت هشدار داد که ادامه اين وضعيت و حل نشده باقی ماندن مناقشات بر سر نتایج انتخابات، ايران را به سوی فروپاشی می‌برد.

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و فرمانده سابق سپاه پاسداران در قسمتی از بيانيه خود خواستار همکاری تمامی کاندیداهای انتخابات اخیر ریاست جمهوری با محمود احمدی نژاد می شود.

محسن رضایی در جایی دیگر از بیانیه روز دوشنبه خود می گوید در انتخابات رياست جمهوری «حوادث تلخ و شيرين فراوانی به وجود آمد و پرسش‌ها، ابهامات و دغدغه‌هايی در ذهن نگران جامعه و نخبگان پديد آمد». او سپس درباره تقابل جمهوريت و اسلاميت نظام هشدار می دهد و می گوید «جمهوری اسلامی بدون آزادی و مردم ‌سالاری دينی مفهومی ندارد».

محسن رضایی که طبق نتایج اعلام شده از سوی وزارت کشور جمهوری اسلامی در انتخابات مقام سوم را کسب کرد پیشتر در میان معترضانی بود که معتقدند در انتخابات تقلب شده است، او سپس از شکایات خود صرفنظر کرد.

آقای رضایی به وجود آمدن نگرانی‌ها و دغدغه‌ها را ناشی از نزاع سياسی بين نامزدها در کنار «مديريت انتخاباتی و ساختارهای ناقص آن، بی‌تدبيری‌ها، کج ‌سليقگی‌ها در فرآيند برگزاری انتخابات از يک سو و سو مديريت مطالبات و اعتراضات مدنی هواداران» دانسته است.

محسن رضايی به قرار داشتن رهبری در راس قوای حکومتی اشاره کرده و می پرسد: «آيا وی حاضر است جمهوری اسلامی را فدای يک گروه خاص يا خدای نکرده سليقه خويش کند، آن طوری که در تحليل عده‌ای آمده است؟»

اختلافات برسر نتایج اعلام شده انتخابات اخیر در ایران موجب بروز درگیری های خونین و مرگبار میان مردم معترض و نیروهای سرکوبگر دولتی شد که عمده ترین نا آرامی در ایران پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به شمار می رود.

با وجود مشاهده بی نظمی در روند رای گیری در ۵۰ استان، بیش از دو هفته پیش شورای نگهبان با تایید نتایج انتخابات بر سلامت برگزاری آن صحه گذاشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 23:18  توسط راما  | 

جواب: با توضیح اینکه فرض ناصالح بودن و یا فاقد شرایط شرعی و قانونی بودن رئیس یک دولت، نامشروع بودن اصل دولت را موجب نمی شود؛ در فرض سئوال در چنین شرایطی افراد باید تلاش کنند فرد نامشروع و متقلب را از طرق مسالمت آمیز، تغییر دهند و فردی که واجد شرایط است را روی کار آورند. این تلاش و فعالیت، اگر موجب اصلاح امر شود و نتیجتاً فرد واجد صلاحیت را روی کار آورد، از باب امر به معروف تکلیف است و باید این عمل را انجام دهند و اگر چنین توان و قدرتی ندارند و ماندنشان در این مقام دولتی، صرفاً باعث تقویت مدیریت نا مشروع می شود، از باب نهی از منکر نمی توانند در آن محل مانده و باعث این تقویت شوند و نیز موظفند از هر راه ممکن، در بیان مسئله و توضیح زیانهای این نوع مدیریت و تبعات سوء آن بکوشند چراکه رعایت مراحل امر به معروف و نهی از منکر از امور عقلائی و عرفی است و شریعت حقه، آن را مورد تایید قرار داده است. ولی اگر احتمال داده شود که ماندن در آن جایگاه دولتی، جلو برخی از اعمال غیر قانونی را گرفته و در جهت تنویر افکار دیگران اثر گذار است، باید در آنجا مانده و در مواردی ممکن است مشکلی از انسان گرفتاری برطرف کنند که در این موارد ماندن در آن محل کار، تکلیف

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 23:17  توسط راما  | 

حقوق بشر در دولت دهم

یکی از دوستان پیرو مطلب حقوق بشر در ایران مطلبی اهانت آمیز و توهین آمیز نوشته بود البته حق را به او می دهم او فکر کرده است که من فردی سست ایمان هستم و به وافعیات نگاه نمی کنم.

سوال من این است که فرق دولت چین یا هر دولتی با یک جوان ایرانی عدالت خواه چیست؟

چکونه است که برای شهادت یک بانوی محجبه و شوهرش کار به جایی می رسد که سفیر آلمان خواسته می شود و رییس دولت دهم به دولت های دیگر مسلمان نیز القا می کند که عذر دولت آلمان را بخواهند اما جدید ترین مسلمان کشی در چین برای این آقا بدلیل ارتباطات فوق دوستانه و باج گیرانه دولت های روس و چین باید در مقابل این جنایت بر ضد بشریت کوتاه بیاید تا جایی که آقای مکارم شیرازی بگوید که نباید به خاطر رابطه دوستانه در مقابل این عمل سکوت اختیار کرد و جدای از این مورد ریختن خون جوانان بواسطه تقلب در انتخابات آتی و عدم بیان حرفهای معترضان و بد نامی این اعمال به نام موسوی و کروبی و خدا داند که علاوه بر منافقان و بیگانگان آیا گروه دیگری هم حضور داشته اند یا نه؟

من هر دو جنایت را محکوم می نمایم (قتل آن بادو و همسرش) و کشتار مسلمانان در چین و جنایت در حق دانشجویان و مردم عدالت خواه چه آنها که در زندان هستند و چه آنها که شهید و چه آنها که انجمن خاموش بودند.

بدان احمدی نژاد روزی تاوانش را در پس خواهی داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 22:53  توسط راما  | 

حقوق بشر در ایران

چه جالب است که صدا و سیمای ایران بعد از مدتی مدافع حقوق بشر می شود و ادعای حمایت از اقلیت های دینی در کشوری دیگر مانند آلمان می کند اما تا چندی پیش و هم اکنون ۱۸ تیر در تهران جوانان را به خاطر عقیده هایشان سرکوب می کنند بعد از انتخابات متقلبانه دهم در حد ۲۰ نفر از معترضان به تفلب در انتخابات  و ۷ نفر بسیجی را که به زور باید در این شرایط حضور داشته باشند کشته می شوند اما مردن در راه عقیده را من به نوعی شهادت می دانم حال چه معترضان و چه جوانان بسیجی.

امیدوارم که متقلبان با دیدن این شرایط سر عقل آمده و ای کاش که آقای موسوی ما به آرامی مساله را پیش می بردیم اما اگر در این مساله کوتاه بیاییم از فردا دیگر هیچ اصلاح طلبی نمی تواند به ارکان مملکت دست یابد.

من با عمل شهادت این بانو و شوهرش بسیار مخالفم زیرا ما در منشور حقوق بشر در اصل ۱ آن این نکته را ذکر کرده ایم که افراد جدای از دین و عقیده و رنگ باید به عقاید همدیگر احترام بگذارند و شما آقای احمدی نژاد بهتر دیگر مردم رافریب ندهید و به عقیده دیگران احترام بگذارید همه میدانند که حامیان شما و بالاخص مهم تریین آنها کیست .

به عقیده من حقوق بشر واقعی و مساوی فقط با آمدن آخرین منجی حضرت مهدی تحقق خواهد کرد ولی حقوق بشر در هر کشوری مطابق خواست بزرکان و روئسای آنان حاکم است و میباشد.

به امید آنکه روزی ببینیم حقوق بشر واقعی در تمام جهان باشد.

با تشکر

راما  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 23:26  توسط راما  | 

از انتخاب نهم تا دهم

 

اگر می دانستم چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد به رغم آسیب های جدی اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی متقابلاً فواید و منافعی ازجنس دیگر برای کشور دربردارد، آنقدر نگران نمی شدم که تصور کنم با آمدن او همه چیز از دست خواهد رفت؛ ترسی که باعث شد تعدادی از «ما» در انتخابات دوره نهم به رغم مخالفت دیگران، برای جلوگیری از چیزی که «فاجعه احمدی نژادی» نامیده شده بود، تن به حمایت بی چون و چرا از رقیب وی دادیم و از مواضع ناب گرایانه خود عدول کرده یا حداقل آن را به فراموشی سپردیم، کاری که در آن فضا برای آدم هایی با آن سوابق سیاسی، اجتماعی و علمی افت داشت. در حقیقت از ترس مرگ، به تب رضایت دادیم. گرچه باید به دوستم مهدی غنی دست مریزاد گفت که در همان هنگام با پیش بینی همان چیزهایی که اکنون اتفاق افتاده، انتخاب احمدی نژاد را نه چندان فاجعه بار بلکه مفید هم می دانست، نه از دیدگاهی اقتصادی- سیاسی بلکه از دیدگاهی اجتماعی و پدیدارشناسانه.۱ اما اگر اکنون پس از وقوع حادثه، رسیدن به آن تحلیل و نتیجه گیری آسان است، چهار سال پیش و قبل از وقوع حادثه پیش بینی حوادث و روند مثبت اجتماعی آن ذکاوت و بصیرت زیادی می خواست. آن تحلیل مبتنی بر اولویت مسائل اجتماعی و رشد اندیشه ها نسبت به اقتضائات و ضرورت های سیاسی و اقتصادی بود؛ چیزی که غالباً در کشاکش زندگی و تعاملات روزمره و کنش های اقتصادی- سیاسی از آن غفلت می شود. غالباً به حکومت و سیاست بیش از جنبش اجتماعی و روشنگری اهمیت داده می شود. به راس بیش از پایه. در حالی که توجه به رشد فکری لایه های پایین جامعه به عنوان مبنای جنبش اجتماعی نشان می دهد اتفاقاً به رغم بسیاری از نابسامانی ها در عرصه های سیاسی، اقتصادی، علمی و حتی فرهنگی در چهارساله گذشته پیشرفت های مبنایی دوران سازی داشته ایم؛ نه به مفهوم ایجابی و مثبت داده ها بلکه به مفهوم سلبی و منفی کنش های اجتماعی، به مفهوم دیالکتیکی آن، به مفهوم ضدآفرینی. این را هم اقرار کنم که هیچ سیاستمدار دلسوزی و هیچ مصلح اجتماعی براساس ضدآفرینی رای نمی دهد و حرکت نمی کند. نمونه یی از این ضدآفرینی، همان شعار خفیه «هر چه بدتر، بهتر» است که از همان دوران انتخابات نوبت اول خاتمی نزد چند گروه اجتماعی مطرح بود؛ آنها که با دیدگاه های مختلف می گفتند نظام سیاسی قابل اصلاح نیست و نیازمند یک جراحی عمیق یا دگرگونی اساسی است و نتیجه می گرفتند هرگونه بازسازی سطحی همانند داروهای مسکنی است که تغییرات بنیادی را به تاخیر می اندازد.

این تفکر به طور عمده ناشی از جریان برانداز در طیف های مختلف سیاسی و نظامی و فرهنگی بود و به تعدادی از لایه های مختلف اجتماعی نیز ناخودآگاه سرایت کرده بود. می گویم ناخودآگاه زیرا این لایه ها اساساً به براندازی فکر نمی کردند بلکه اصلاح بنیادی نظام منظورشان بود که گمان می کردند با به بن بست رسیدن نظام، عملی خواهد شد. همچنان که هم اکنون نیز در انتخابات پیش رو به دنبال کاندیدایی هستند که نظام سیاسی را با بن بست مواجه کند و از این طریق ساختارها یا شالوده هایش شکسته و پذیرای اصلاحات بنیادی و ساختاری شود. اینکه چگونه پس از به بن بست رسیدن نظام سیاسی خود به خود اصلاحات بنیادی صورت می پذیرد، دیگر وارد آن نمی شدند. گویا دستی غیبی همه چیز را به خوبی سازمان می داد. معنی پنهان در این سخن اینان این است که اصلاح گری اساساً مرهم بر زخم گذاشتن است. باید نه تنها زخم را رها کرد تا مریض را به تنگ آورد تا درمانی اساسی بجوید، بلکه باید بیماری را تشدید و تسریع کرد تا هر چه زودتر درمان اصولی «اتفاق» افتد. بله «اتفاق» افتد، خودش و خود به خود. نام این نسخه نویسی ها را اینجانب گذاشته ام فرمول یا گزاره «هر چه بدتر، بهتر» و در عین حال خفیه یعنی بدانی- ندانی، بفهمی- نفهمی اقرار نشده زیرا هیچ کس فرمول «هر چه بدتر، بهتر» را به طور آشکار و روشن نمی پذیرد علاوه بر آنکه اساساً چنین گزاره هایی با استراتژی اصلاح طلبی جور درنمی آید. استراتژی اصلاح طلبی برخلاف این گزاره عبارت است از؛ «حتی اندکی بهتر» یا رجحان بد نسبت به بدتر و خوب تر نسبت به خوب حتی جزیی. گزاره «هر چه بدتر، بهتر» یک روش غیراخلاقی است که حتی برای انقلابیون واقعی نیز پسندیده نیست. چه، انقلابی که انسانی نباشد سر از ناکجاآباد درمی آورد همچنان که بسیاری درآوردند. انقلاب مبتنی بر خواست «هر چه بدتر برای دشمن، بهتر» نیز انقلابی غیرمسوولانه و از سر دلسوزی انسانی نیست بلکه صرفاً معطوف به پیروزی «من» است. انقلابیون کوته فکر چنین اند؛ انقلابیون سیاستمدار نه انسان مدار.

● آنچه اتفاق افتاد

با این حال از آنجا که تاریخ همواره شگفتی ها در آستین دارد، این بار به رغم نگرانی خیراندیشان اصلاح طلب، «بدترین» انتخاب چندان هم «بد» تمام نشد. اما نه آن گونه که مورد انتظار ساختارشکنان بود؛ وضعیتی که هم خلاف انتظار اصلاح طلبان مثبت اندیش نظیر اینجانب بود و هم خلاف انتظار آن ساختارشکنان منفی (ضدآفرین). نه تنها فاجعه یی رخ نداد که مطابق نظر اصلاح طلبان مثبت اندیش جبران ناپذیر باشد، یا مطابق نظر ضدآفرینان منجر به ساختارشکنی نظام شود بلکه به شرحی که خواهم آورد «از قضا سرکه انگبین صفرا فزود». این «بدترین» انتخاب نه تنها موجب ضعف نظام سیاسی نشد - چه برسد ساختارزدایی- بلکه به طوری که خواهیم دید نشانه هایی از انسجام و پایداری را پدید آورد که موجب امیدواری برای آینده مملکت است. دست کم موجب امیدواری نگارنده. اما چگونه؟

به این گونه که؛

۱) اکثر نیروهای سیاسی و غالب مردم سر عقل آمدند و بعضاً از گذشته بی تفاوت خود و به ویژه از نگاه «هر چه بدتر، بهتر» عبرت گرفتند.

۲) قدر و اندازه خاتمی بیش از گذشته شناخته شد، به طوری که طنزنویسی مشهور گفت «... خوردم از خاتمی انتقاد کردم».

۳) مجموعه حاکمیت و جریان های سیاسی نشان دادند که عقد اخوت با کسی نبسته اند و به مصلحت مملکت بیش از منافع سیاسی خاص توجه می کنند. بعضاً از دولت «آزمون و خطا» بریدند و برخی دیگر به رغم برخورداری از اندیشه ها و قرائت دینی و ایدئولوژیک مشترک با دولت ، با شجاعت اخلاقی در برابر کجروی ها ایستادند؛ نظیر قضیه جناب «دکتر کردان» و مدرک تقلبی اش. یا قضیه گزارش دیوان محاسبات در مورد تخلفات مالی دولت، رد طرح تحول اقتصادی و لوایح کوچک دیگر در مجلس و مجبور کردن دولت به تجدید نظر در تصمیمات غیرکارشناسی نظیر ساعت کار بانک ها، تغییر فصلی ساعت و...

۴) رویدادها و واکنش های بازیگران سیاسی به تدریج در سال چهارم از دوران ریاست جمهوری دولت نهم نشان داد مملکت بیش از این تاب تحمل دولتی با اندیشه های خام و ناکارآمد را ندارد. این خود حاکی از این بود که به رغم اینکه گاهی سیاست و انتخابات بازی برد و باخت، بخت و اقبال و دستکاری ها و دست اندازی های عوامل تشکیلاتی و قدرتمندی است که بعضاً به مافیای پول و قدرت تعبیر شده، با این حال پیروزی هایی که به واسطه ترفندهای تشکیلاتی یا بازی شانس به دست آید حد و حدود و آستانه یی زمانی دارد که بیش از آن مجموعه ملی و منافع آن اجازه عبور از آن را نمی دهد.

۵) در اثر تجربیات گرانقدر این دوره چهارساله، دولتمردان، سیاستمداران، احزاب و دستجات سیاسی، نهادهای مدنی و بازیگران و شخصیت های مستقل آماده شده اند از پیله ناب گرایی خاص روحیه ایرانی خارج شده و تن به همکاری ها و ائتلاف های سیاسی دهند که تاکنون پایگاهی در روحیه فردگرایی ایرانی نداشت. در حالی که تجربیات سیاسی جهان صنعتی پیشرفته طی دست کم یک سده حاکی از نقش پذیری کنشگران اجتماعی و بازیگران سیاسی از قواعد بازی دموکراتیک و کنش و واکنش های مقطعی و همسازی ها و اشتراک مساعی به خاطر منافع و برنامه های مشترک و مشخص است؛ راهی که سایر کشورهای مسلمان نظیر ترکیه و مالزی پیش از این در پیش گرفته اند یعنی پذیرش جدی و واقعی قواعد بازی دموکراتیک.

۶) گفتمان انتخاباتی کنونی به خوبی حاکی از پیشرفت و قوام اندیشه های برگزیدگان و بازیگران سیاسی در مسیر سازگاری، وحدت ملی، روشن بینی و واقع بینی در برابر خیالبافی های مرامی است. سخنان و برنامه های نامزدها بیش از دوره های گذشته معنی دار و مرزبندی کننده و دارای جاذبه و دافعه های واقعی و عینی است.

۷) گسترش اندیشه های اصلاح طلبی و رشد کمی و کیفی آن و درک عمیق تر از نظریه «اصلاح طلبی هم استراتژی، هم تاکتیک».

۸) نفس به میدان آمدن (یا آوردن) میرحسین موسوی و توافق بر سر او در محافل خاص، به عنوان برآیند قابل اعمال نیروهای اجتماعی، به اندازه کافی کاشف از ضرورت های اوضاع به هم ریخته داخلی و اقتضائات جهانی و به مثابه نوعی عقب نشینی از مواضع تمامیت خواه پیشین در حمایت یکجانبه از احمدی نژاد تلقی می شود. میرحسین نماد نوعی اتفاق آرا و پیروزی جریان های میانه در چالش نیروهای چپ و راست یا اصلاح طلب و محافظه کار و همچنین نماد عبور از راه و روش های ارتجاعی است. این انتخاب حاکی از عدم امکان ادامه روش های قدرقدرت مآبانه و قهقرایی در عرصه سیاسی ایران و در عین حال حاکی از جبریت (آمرانه بودن) ضرورت های تاریخی معطوف به بقای تمدن ایرانی و تمامیت ملی در برابر منافع و تمایلات جناحی است.

از طرف دیگر این انتخاب حاکی از احساس خطری جدی در بالاترین سطح تصمیم گیری و به مثابه آن در دست گرفتن هوشمندانه سکان کشتی قدرت و ابتکار عمل پیش از وقوع فاجعه یی غیرقابل بازگشت است.

● ظرفیت های اسلامی

درست است که به یک معنی این همه را می توان به همان آثار مطلوب «ضدآفرینی» تعبیر کرد اما در واقع چنین نیست. شرایط ایجاد شده به هیچ وجه مطلوب جریان برانداز یا جریان متمایل به تغییر بنیادی ساختارها نیست زیرا این انتخاب حاکی از ظرفیت بالای مجموعه ساختارهای سیاسی اعم از انتخابی و انتصابی در به دست گرفتن ابتکار عمل، اصلاح مسیر و جبران مافات یا به زبان بهتر قابلیت انعطاف در برابر شرایط دگرگون شونده است؛ قابلیت و ظرفیتی که در صورت استمرار بدون تردید موجب تقویت نظام سیاسی خواهد شد. خلاصه کلام اینکه این تجربه منفی به جای فروریزی منجر به استحکام بیشتر شد. «ضد»، آفریده شد اما نه آن «ضد»ی که دیگران می خواستند. «ضد»ی درست برخلاف تمایل ساختارشکنان و براندازان؛ «ضد»ی که از قضا امید به ظرفیت های اصلاحی درون نظام را بالا می برد و حاکی از هوشیاری و آگاهی بازیگران و نیروهای متنوع سیاسی در راستای منافع ملی است.

به یاد می آورم حدود شش ماه پیش از این در حضور پیشکسوتی صحبت از ائتلاف ضداحمدی نژاد کردم؛ آن زمان که هنوز چشم انداز روشن و قابل اعتماد و بلکه قابل اعتنایی از چنین ائتلافی در دست نبود. آن شخصیت ارجمند امکان چنین ائتلافی را کاملاً منتفی می دانست. پرسید چه کسانی می خواهند علیه او ائتلاف کنند؟ همه چیز در دست او و حامیانش است.

نیروهایی وجود ندارند که در برابر او با هم ائتلاف کنند. این نیروها به حساب نمی آیند؛ چند تا اصلاح طلب، کارگزاران و شخصیت های مستقل و احزاب و گروه های کوچک پراکنده نیرویی ندارند که در برابر آن نیروهای آماده هرگونه عملیات و انحصارطلب، ائتلاف معنی داری به وجود آورند. این تصویر یأس آور که تا حدود یک سال پیش در فضای سیاسی ایران حاکم بود اکنون به تدریج دارد رنگ می بازد و تبدیل به وضعیت امیدوارکننده از جنس دیگری می شود. نه امیدوارکننده به زعم کسانی که یک روزه همه چیز را می خواهند به دست آورند بلکه امیدوارکننده به خاطر معکوس شدن روند پیشرفت وقایع و رویدادها به نفع منافع ملی در سال های آینده. قابل انکار نیست که همپوشانی روند وقایع داخلی و شرایط جهانی، سهم بسزایی در این روند خواهد داشت، که موضوع جداگانه یی است و پرداختن به آن فرصت دیگری می خواهد. در این مختصر همین کفایت می کند که احساس شود- حتی اگر کلی، مبهم و لرزان- همان نیروها و چیزهایی که به حساب نمی آمدند و محلی از اعراب در مناسبات قدرت نداشتند، به رغم نهادهای قدرتمند بدون برنامه، بدون مدیریت متمرکز و بدون تشکیلات در حال شکل دادن ائتلافی هستند که پیش از این تصور آن نمی رفت؛ ائتلافی که با عبرت گیری از گذشته و به ویژه انتخابات دوره نهم به یک خواست عمومی نیرومند و فراگیر تبدیل شده است و بسیاری از نیروها و شخصیت ها را به دنبال خود خواهد کشید. این تغییر وضعیت در واقع بیش و پیش از آنکه تغییر وضعیتی عینی، مادی و موثر باشد، تغییر وضعیتی روانشناختی است؛ تغییر اذهان و روحیه عمومی. در حقیقت اکنون روح زمانه به نفع تغییرات و اصلاحات تدریجی در حال پیشروی است. جان کلام اینکه اولاً جو مسلط بر جامعه دست از خیالبافی برداشته در نتیجه دستیابی به راه حل های معتدل و میانه رو مقدور خواهد شد. هم از این رو است که اکنون تقریباً هر دو نامزد اصلاح طلب برآیند نیروهای متخاصم جامعه اند و از همین رو می توان به پیروزی یکی از آنها امیدوار بود. در چنین فضای روانشناختی مخالفت سرسختانه با این دو به مصلحت راستگرایان و محافظه کاران نیست. ضمن اینکه به زعم آنان با از میدان به در کردن خاتمی، خطری جدی از جانب هیچ یک از این دو نامزد متوجه تسلط (بخوانید هژمونی) محافظه کاران و تمامیت نظام سیاسی نیست. دومین مطلب مهم در این میان اهمیت سرنوشت ساز جو عمومی و روحیه زمانه است. جو غالب که سرنوشت ساز است، همه چیزهای دیگر هر چند سخت را به دنبال خود به راه خواهد آورد. آنچه تحت عنوان جو و روح زمانه از آن سخن می گوییم شاید برای اهل قدرت و ثروت و عمل گرایان پوزیتیویست که بیش از هر چیز به عینیت ها و جسمانیت ها و به آنچه هم اکنون در زیر دندان شان می توانند آن را بجوند، باور دارند، درخور اعتنا نباشد، اما تجربه تاریخی نشان داده آینده در گرو همین احساس عمومی و روح زمانه است. این موجودیت اثیری است که بر موجودیت های سخت و سنگین پیروز خواهد شد، همچنان که آب بر سنگ و لطیف بر صلب پیروز می شود. آنچه باقی می ماند و به همه جا رخنه خواهد کرد، اثیر است.

لائوتسه حکیم چینی می گوید؛

«انسان زنده

نرم و لطیف است

به هنگام مرگ، خشک و سخت

گیاهان و درختان زنده

انعطاف پذیر و ظریف اند

به هنگام مرگ، خشکیده و چروکیده

سختی و خشکی همزاد مرگ اند

ظرافت و نرمش همزاد زندگی

ارتشی نیرومند پیروز نیست

درخت تنومند با اره دونیم می شود

بزرگ و قوی کمر خم می کند

نرم و منعطف تنومند می شود.»

این را هم باید توضیح داد که ائتلاف لزوماً به معنی اشتراک مساعی و همکاری تشکیلاتی در راه هدفی مشترک نیست که جامعه ما تاکنون این نوع ائتلاف ها را تجربه نکرده و در آن کارآزموده نشده است. گرچه امید می رود به تدریج و برحسب نیاز دنیای آینده، آهسته آهسته به این سمت سوق داده شود و نشانه های آن به طوری که پیش از این گفته شد، در افق دور پیداست. ائتلاف کنونی در برابر احمدی نژاد گرچه از نوع مرسوم و قراردادی آن نیست ولی به معنای نوعی نزدیک شدن دیدگاه ها و رفتارهای همسان ولو غیرارادی و ناخودآگاه است. به نظر می رسد این نوع مکتوم و مکنون ائتلاف هم اکنون شکل گرفته است. این ائتلاف را می توان از دیدگاهی دیالکتیکی به عنوان هم نهاد (سنتز)، جدال میان نهاد (تز) احمدی نژادی و برابر نهاد (آنتی تز) خاتمی در جامعه دانست. به اعتقاد اینجانب هر دو نامزد نسبتاً اصلاح طلب (بدون افاده طرفداری یا معنی خاص) را می توان برابرنهاد جدال اجتماعی- سیاسی دهه گذشته در جامعه ایران به حساب آورد تا خود برابرنهاد دیگری بیافریند. باید در انتظار بود.

● آینده محتمل

به نظر می رسد آنچه گفته شد آنقدر روشن و آشکار است که بتواند به راحتی مورد قبول خوانندگان و روشنفکران و بازیگران سیاسی قرار گیرد، یا حتی امری بدیهی و بی نیاز از تاکید تلقی شود. با این حال لازم است نسبت به آینده محتاط باشیم و این احتمال را از نظر دور نداریم که حوادث (تاریخ) شگفتی ها در آستین دارد. شاید به رغم تمامی این اوضاع و احوال احمدی نژاد برای بار دوم رای بیاورد. خواه به مدد آنچه از آن بی خبریم، خواه به مدد استقبال گسترده توده های پایین دست که بخشی از آنها وام و هدیه دریافت کرده اند و بخش وسیع تری به آن امید بسته اند؛ به وعده های جادویی پول نفت و سهام عدالت و پرداخت نقدی یارانه ها و هزار وعده و وعید دیگر از جمله قدرت و عظمت و سروری ملی که با اینکه مصداق روشنی برای همه ندارد سخت فریبنده و هوس انگیز است. این را هم می دانیم که وسوسه داستانی بس دراز دارد و پایانی بر آن متصور نیست. از طرفی نمی توان گفت آگاهی فکری و سیاسی برای نیفتادن در دام هوس ها و وسوسه ها کفایت می کند. همچنان که آگاهی نسبت به آسیب های دخانیات و سایر مواد مخدر به هیچ وجه برای نیفتادن در دام آنها کفایت نمی کند. گرچه حضرت امیر می فرماید «آرزو طیره عقل است»، با این حال سراب تنعم و آسایش مادی در جامعه یی سخت نیازمند کمک و دستگیری بسیار موثر و وسوسه انگیز است، ولو با یک گوشه دل و بدون توجه به گوشه دیگر دل و عقل که می گوید اینها همه خیالات خام است. این سراشیبی فرآیندی روانشناختی است که توده های وسیع ناخودآگاه به آن می غلتند و به نوبه خود درگیر آن فرآیند شده و حتی خود بازیگر فعال آن می شوند، تا هنگام سرخوردگی نهایی بدون فرجام و بدون بازگشت خواهد بود، مستلزم برابرنهادی هماورد نهاد، لذا هم نهادی متناسب با نزاع میان آن دو. اکنون پس از این دستاوردهای سلبی و مبتنی بر تحلیل دیالکتیکی از دوران احمدی نژاد بد نیست نگاهی به دستاوردهای واقعی یا ایجابی اعم از منفی و مثبت در دوران وی بیفکنیم.

۱) تقویت غرور ملی و دینی

۲) دامن زدن به آرزو و ایجاد امیدواری در برخی اقشار پایین اجتماعی

۳) توجه به حکومت های چپ

گرچه دو مورد فوق الذکر واجد جنبه های منفی نیز هست، غرور کاذب ملی ناشی از شاخ و شانه کشیدن در مساله امریکا، اسرائیل، جهان اسلام و... اما واقعیت این است که این سخنان نزد توده های مسلمان ایرانی و غیرایرانی همواره خریدار داشته و دارد، آنها را به هیجان می آورد و احساسات سرخورده تاریخی آنها را بیدار و زنده نگه می دارد. از طرف دیگر درست است که آنچه احمدی نژاد به آن می بالد و به حساب خود می گذارد، چندان ربطی به او ندارد. پیشرفت های هسته یی موشک های دوربرد، ماهواره فضایی، دستاوردهای نظامی و موارد دیگر، پیشرفت های فنی و علمی نظیر سلول های بنیادی و... عرصه هایی هستند که فرآیند شکل گیری و رشد آنها درازمدت تر از آن است که هر دولتی بتواند صرفاً به حساب چهار سال فعالیت خود بگذارد. این گونه امور از یک طرف ناشی از پتانسیل های تاریخی و اجتماعی ملت ها و از طرف دیگر متکی به سیاست های کلان کشورها است که وابسته به این دولت و آن دولت نیست. یعنی اساساً و ذاتاً نمی تواند تابع سلیقه دولت ها یا سیاست های آنان باشد، گرچه دولت ها می توانند روند پیشرفت آن را کند یا تند کنند. آنچه دولت احمدی نژاد از بابت آن به خود می بالد، اموری است که چند دهه انرژی و بودجه مصروف آن شده است و حتی بعضاً شالوده های آن پیش از انقلاب ریخته شده بوده. برخی از این پیشرفت های نظامی و پزشکی (به ویژه در جراحی) محصول نیازها و انگیزه های دوران جنگ با عراق است.

اما توده های مردم از این ظرافت ها اطلاعی ندارند و احمدی نژاد توانسته به خوبی از این همه بهره برداری کند و آنچه را دیگران کاشته اند، درو کند.

احمدی نژاد از یک جهت دیگر نیز غرور توده ها را ارضا کرده است. در دست گرفتن ابتکار عمل در عرصه های گوناگون و جسارت و جراتی که در رسانه ها و در عرصه های نمایشی و منظر های عمومی از خود نشان داده، در جامعه یی دارای عقده خود کم بینی تاریخی که همواره در انتظار یک ناجی قدرتمند به سر می برده. این جامعه متمایل به کیش شخصیت است و به ستایش گفتمان های قدرقدرت مآبانه گرایش دارد. گرچه تجربه خاتمی و جایگاه کاریزمایی او ظاهراً نفی این گونه داوری بدبینانه نسبت به جامعه ایرانی است اما حقیقت این است که این هر دو گرایش توامان در جامعه وجود دارد. پایگاه یکی بیشتر در میان توده های پایین است و پایگاه دیگری در میان روشنفکران و تحصیلکردگان. ویژگی دیگر احمدی نژاد که موجب محبوبیت اوست، رفتارهای خودجوش و مردمی یا به عبارت عامیانه کم تعارف و بی دنگ و فنگ اوست. برای درک آنچه می خواهم بگویم کافی است به تاثیر فیلم های تبلیغاتی انتخاباتی دوره گذشته نگاه کنیم و نگاهی نقادانه به دو فیلم بیندازیم؛ یکی از هاشمی با آن ترتیبات و هنرنمایی های بسیار پردازش شده و دیگری فیلم احمدی نژاد که بارزترین وجه آن خودمانی و توده یی بودن را در او به نحو طبیعی نشان می داد. فیلم احمدی نژاد بسیار گیرا و موثر واقع شد ولی فیلم هاشمی با وجود تمام پیش بینی ها و سیاستمداری ها و هنرنمایی ها تصنعی می نمود و نمایشی، لذا کم اثر. به این ترتیب تجربه احمدی نژاد نشان داد رئیس جمهور بودن این همه ترس و واهمه ندارد و نیازمند فاصله گذاری نیست. نمی خواهم بگویم لزوماً سایر روسای جمهوری رفتارهایشان تداعی گر عصاقورت دادگی بوده، اما تجربه احمدی نژاد نشان داد هر کسی می تواند به سادگی رئیس جمهور شود. این انگاره که رئیس جمهور واجد شخصیت استثنایی است، دانشمند و وارسته و علم سیاست خوانده و چند زبان بلد باشد و جامع جمیع کمالات و دارای هوش و مهارتی استثنایی باشد، گرچه در سایر کشورها وجود نداشت، اما در جامعه ما بود که کلاً رئیس جمهور شدن یک هنرپیشه مثل ریگان یا آدمی کم سواد مثل بوش به سخره گرفته می شد و نشان عقب افتادگی فرهنگی مردم امریکا بود.

در این میان باید انصاف داد آنچه موجب غرور توده ها شد فقط همین ظواهر امر نیست، بلکه ایستادگی در برابر غرب در قضیه غنی سازی و کوتاه نیامدن در برابر خواسته های امریکا در مسائل منطقه و به ویژه مساله اسرائیل و در آغوش گرفتن صمیمانه رهبران مردمی امریکای لاتین و به راحتی و با صراحت سخن گفتن در مجامع بین المللی در این میان نقش مهمی دارد.

دستاورد دیگر دامن زدن به انتظارات و آرزوهای توده های فقیر است. درست است که بذل و بخشش از کیسه خلیفه به صورت ارسال چک پول های ۵۰ هزار تومانی و ۱۰۰هزار تومانی، توزیع مایحتاج و لوازم خانگی (ایضاً سیب زمینی)، وام های هفت میلیونی خرید خانه و اتومبیل به طرق مختلف دارای آسیب های اقتصادی- اجتماعی زیادی است، اما می توان به فایده آن نیز دلخوش بود؛ اینکه توقعات مردم را بالا می برد.

حمید نوحی
استاد دانشگاه علم و صنعت
پی نوشت
۱- مجله چشم انداز ایران، آبان ۸۴، انتخابات نهم ضربه یا فاجعه نبود.
مجله نامه، چالش های جناح حاکم

روزنامه اعتماد (www.etemaad.com)

مطلب گرفته شده از سایت آفتاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:19  توسط راما  | 

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

من بنــده عــاصیم رضای تو کجاست
تــاریک دلم نــور و ضیـای تو کجاست

ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
آن بیع بود لطف و عطـای تو کجاست


مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری - اثر استاد محمود فرشچیان
 

ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی. جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را آن ده که ما را آن به و مگذار به که و مه.
الهی! عبدالله عمر بکاست، اما عذر نخواست.
الهی! عذر ما بپذیر و بر عیب های ما مگیر.
به نام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است و ذکر او مرهم دل مجروح است و مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است. ای جوانمرد درین راه مرد باش و در مردی فرد باش و با دل پردرد باش.
الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم.

الهی! عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.

الهی! اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به کردار است به پشه و مور محتاجم.

الهی! بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد. مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد.

الهی! اگر بر دار کنی رواست، مهجور مکن و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.

الهی! گناه در جنب کرم تو زبون است، زیرا که کرم تو قدیم و گناه اکنون است.

الهی! اگر عبدالله را بخواهی سوخت، دوزخی دیگر باید آلایش او را و اگر بخواهی نواخت، بهشتی دیگر باید آسایش او را

الهی! اگر یکبار گویی بنده من، از عرش بگذرد خنده من.

الهی! همه از تو ترسند و عبدالله از خود زیرا که از تو همه نیک آید و از عبدالله بد.

الهی! گفتی کریمم امید برآن تمام است. چون کرم تو در میان است نا امیدی حرام است.

الهی! اگر امانت را نه امینم، آن روز که امانت می نهادی می دانستی که چنینم.

الهی! همچو بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم. فریاد از معرفت رسمی و عبارت عاریتی و عبادت عادتی و حکمت تجربتی و حقیقت حکایتی.

الهی! اقرار کردم به مفلسی و هیچکسی. ای یگانه ای که از همه چیز مقدسی. چه شود اگر مفلسی را به فریاد رسی.

الهی! اگر با تو نمی گویم افکار می شوم. چون با تو می گویم سبکبار می شوم.

الهی! ترسانم از بدی خود بیامرز مرا به خوبی خود.

الهی! بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن. پادشاها گریخته بودیم تو خواندی، ترسان بودیم بر خوان "لاتقنطوا ..." تو نشاندی.

الهی! بر سر از خجالت گرد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم.

الهی! اگر دوستی نکردیم، دشمنی هم نکردیم. اگر چه بر گناه مصریم بر یگانگی حضرت تو مقریم.

الهی! در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و به زبان استغفار تو داریم.

الهی! اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم.

الهی! بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن و به گناه روی ما را سیاه مکن.

الهی! تقوایی ده که از دنیا ببریم، روحی ده که از عقبی برخوریم. یقینی ده که در آز بر ما باز نشود و قناعتی ده تا صعوه حرص ما باز نشود.

الهی! دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده تا در چاه نیفتیم. دست گیر که دستاویزی نداریم، بپذیر که پای گریزی نداریم.

الهی! درگذر که بد کرده ایم و آزرم دار که آزرده ایم.

الهی! مگوی که چه کرده ایم که دردا شویم و مگوی که چه آورده یی که رسوا شویم.

الهی! توفیق ده تا در دین استوار شویم. عقبی ده تا از دنیا بیزار شویم. بر راه دار تا سرگردان نشویم.

الهی! بیاموز تا سر دین بدانیم. برفروز تا در تاریکی نمانیم. تلقین کن تا آداب شرع بدانیم. توفیق ده تا خنگ طمع نرانیم. تو نواز که دیگران ندانند، تو ساز که دیگران نتوانند. همه را از خودپرستی رهایی ده. مه را به خود آشنایی ده. همه را از مکر شیطان نگاهدار. همه را از کید نفس آگاه دار.

الهی! فرمایی که بجوی و می ترسانی که بگریز. می نمایی که بخواه و می گویی که بپرهیز.

الهی! گریخته بودم تو خواندی. ترسیده بودم بر خوان تو نشاندی. ابتدا می ترسیدم که مرا بگیری به بلای خویش، اکنون می ترسم که مرا بفریبی به عطای خویش.

الهی! عمر بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم. گفتی و فرمان نکردم. درماندم و درمان نکردم.

الهی! تو ساز که ازین معلولان شفا نیاید، تو گشای که از این ملولان کاری نگشاید.

الهی! به صلاح آر که نیک بی سامانیم جمع دار که بد پریشانیم.

الهی! ظاهری داریم شوریده. باطنی داریم در خواب. سینه ای داریم پر آتش. دیده ای داریم پر آب. گاه در آتش سینه می سوزیم و گاه از آب چشم غرقاب.

الهی! اگر نه با دوستان تو در رهم، آخر نه چون سگ اصحاب کهف بر درگهم. انتظار را طاقت باید و ما را نیست. صبر را فراغت باید و ما را نیست.
الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مران این بنده آموخته را ...

با تشکر

راما

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 19:0  توسط راما  | 

حقوق حيوانات در انديشه هاي ايران باستان

    در فرهنگ هاي باستاني، حيوانات از لحاظ تقدس و ارزش در طبقات مختلفي قرار مي گرفتند و هر كدام نماد اسطوره اي بودند. به عنوان مثال <پرندگان> همواره در شمار جانداران ارجمند بودند و مردمان قديم پرندگان را آفريدگاني فراسويي و از گونه اي ديگر مي پنداشتند. در اين فرهنگ ها، مرغان شكاري تيزپرواز از ارزش آييني و نمادين بيشتري برخوردار بودند. مثلا<شاهين> از ديد <نمادشناسي اسطوره> برجسته تر و ارجمندتر از ديگر مرغان بود و ايرانيان، يونانيان و روميان سرشت شاهين را از آتش مي دانستند. ايرانيان باستان <كلاغ> را پرنده مهر و سروش مي دانستند و ژرمن هاي باستان، كلاغ را يار و همراه خداي خويش، <اودين> مي انگاشتند. سيمرغ <هما> نيز بسيار مورد توجه ايرانيان بوده و آن را در شمار مرغان خورشيدي مي آوردند و معتقد بودند كه سيمرغ، <جان جانان> است و جان هاي پاكيزه و پيراسته با رسيدن به سيمرغ، به خدا مي رسند.
    امروزه در قونيه معتقدند لحظه اي كه آهويي به دنيا مي آيد، نوري مقدس زمين را روشن مي كند و در برخي فرهنگ ها، آهو را نماد فرزانگي دانسته اند. در ايران باستان نيكي به حيوانات سودمند از وظايف اصلي بوده است. در تاريخ نقل شده بهرام گور از پادشاهان ساساني كوشش هاي فراواني در جهت توسعه پرورش اسب و اسب دواني مي كرد و انوشيروان به دامپروري علاقه فراواني داشت. نيكي و ترحم به حيوانات در آئين مزديسنا كه در زمان ساسانيان رواج داشت، اهميت زيادي داشته و در اين مورد در رساله پهلوي <ارداويراف نامه> كه در زمان ساسانيان نوشته شده نكات جالبي ديده مي شود. ارداويراف موبدي كه سفري به بهشت و دوزخ كرده و مردمان را از پاداش و عذاب در جهان ديگر با خبر مي كند، سزاي آنان را كه نسبت به حيوانات بد رفتاري مي كنند عذاب دوزخ و پاداش كساني كه به حيوانات نيك رفتاري مي كنند را سعادت ابدي مي داند.
    در آيين ماني و مزدك نيز براي حيوانات اهميت خاصي قائل بودند. ماني مردي ايراني و دين او دين آميخته از آيين زرتشت، مسيح و احتمالاساير اديان زمان بود. برگزيدگان يا روحانيون اين آيين از خوردن گوشت و هرگونه آزار رسانيدن به حيوانات و گياهان به شدت امتناع مي كردند. در رساله شايست ناشايست كه از كتب پهلوي پيش از اسلام است كه تاكنون باقي مانده، از كشتار بيهوده حيوانات به شدت نهي شده است. در اين كتاب مي خوانيم هر كس بيهوده حيوانات را بكشد، در آن جهان عذابي دردناك خواهد داشت و هر كه به حيوانات نكويي كند و امكان زاد و ولد آنها را فراهم آورد، مورد لطف ايزدي قرار خواهد گرفت. در زرتشت نامه نيز از قول زرتشت توجه و مهرباني به حيوانات توصيه شده است. در متون اوستايي از جمشيد به عنوان نجات دهنده حيوانات بسيار ياد شده است. جمشيد به معناي <پرتو ماه> است، برخي او را برادر طهمورث و فردوسي او را پسر طهمورث مي داند. به قول طبري، او وسايل اهلي كردن حيوانات را ابداع كرد و در صنعت ابريشم و ديگر رشتني ها تبحر داشت و بفرمود تا لباس ببافند و رنگ كنند. زين و پالان را ابداع كرد تا به كمك آن چهار پايان را رام كنند و به اطاعت درآورند. در اوستا، جمشيد دارنده گله هاي فراوان است و حيوانات را از شر گرسنگي و بي علوفگي مي رهاند.
    آرياييان ايران و هند به وجود خدايان و فرشتگان متعددي براي هر چيز قائل بودند. ازجمله خداياني بودند كه بر حيوانات تاثير اساسي داشتند، مانند <اوشس> كه نگهدارنده گاوان بود و <سويتري> كه خداي آفتاب و زنده كننده و زاينده بود و روشنايي را به بشر هديه مي كرد و همه اينها يادآور <ميترا> و <مهر> هستند كه در سنت آريايي و مخصوصا ايرانيان نگهبان گله اسبان و نشخواركنندگان و بخشنده قدرت باروري به حيوانات ماده و زنان بود. <ويشنو> خداي محافظ و مظهر نيروي آفتاب، صاحب گاوان شيرده و چراگاه هاي حاصلخيز بود و در خدمت مردم قرار داشت. <ريشودوا> كه روح همه خدايان بود، كمال محبت و عنايت را به همه موجودات ازجمله گاو و گوساله داشت. در اوپانيشاد هندوان رعايت حقوق حيوانات و آزار نرساندن به آنها با بياني شاعرانه توصيف شده است.
    در فرهنگ اوستايي و پهلوي هر يك از روزهاي ماه هاي ايراني نام مخصوصي داشت كه هر كدام نام يكي از فرشتگان بود. روز چهاردهم هر ماه را جوش يا گوش مي گفتند. ابوريحان بيروني در مقابل روز گوش عدد <پر> را قرار مي دهد كه به حروف ابجد برابر 14 هست كه همان چهاردهم ماه مي شود. در اين روز دعاي مخصوص در <واسپارا> مي خواندند و سلامت حيوانات را آرزو مي كردند. مساله گوش روز در فرهنگ اسلامي نيز وارد شده است. چنان كه ملامحسن فيض كاشاني رساله اي در نقل روايت <معلي بن حفنيس> از امام صادق(س) راجع به نوروز و 30 روز ماه پارسيان تاليف كرده است. فيض كاشاني در اين رساله 30 روز ماه را با ذكر نام پارسي آن ذكر كرده، در هر مورد راجع به فرشته صاحب نام مطلبي گفته و از كارهايي كه انجام دادن آنها در هر يك از اين روزها پسنديده يا ناپسند است ياد كرده است. در اين رساله در مورد روز چهاردهم ماه گفته شده است: <چهاردهم حوس، نام فرشته اي است موكل بر آدميان و چهارپايان، فارسيان مي گويند روزي سبك است و ما مي گوييم روز خوبي است براي هرچه خواهد، و ديدن شرفا و علما براي حاجت خواستن در اين روز خوب است و هر كس در اين روز بيمار شود به زودي شفا يابد.>
    
    حقوق حيوانات در قرآن كريم
    در قرآن كريم آيات متعددي در مورد حيوانات ديده مي شود كه بارها به اين موضوع اشاره شده كه حيوانات نشانه قدرت الهي و مايه عبرت بشر هستند و در آنها منافع بي شماري براي انسان ها قرار داده شده است. <آيا آنها نديدند كه از آنچه با قدرت خود به عمل آورده ايم چهار پاياني براي آنها آفريديم كه آنان مالك آن هستند؟ آنها را رام ايشان ساختيم ، هم مركب آنان از آن است و هم از آن تغذيه مي كنند و براي آنان منافع ديگري در آن حيوانات است و نوشيدني هاي گوارايي، آيا با اين حال شكرگزاري نمي كنند؟( >يس، 71-73< .)همانا براي شما در مطالعه حال چهار پايان و حيوانات اهلي عبرتي هست كه از شير و گوشت و پوست خود به شما بهره مي دهند و بسياري منافع ديگر براي شما دارند و از گوشت و شير آنها تناول مي كنيد( >مثمنين، 21.) خداوند در آيات متعدد از انسان مي خواهد كه در آيات الهي و ازجمله خلقت خود و حيوانات تدبر كنند. براي مثال در سوره غاشيه آمده است: <آيا به شتر نمي نگرند كه چگونه آفريده شده است( >غاشيه، 17.) خداوند متعال در امثال اين آيات مردم را به شناختن حيوانات و تفكر در كيفيت خلقت آنها و كارهايي كه مي كنند ترغيب نموده و در آيات ديگر، انسان ها را به عبرت گرفتن از بعضي از آنها مانند چهارپايان ، پرندگان، مورچه ها و زنبورهاي عسل دعوت كرده است. آيات 5 تا 8 سوره نحل نيز به منافع حيوانات اشاراتي جالب و شگفت انگيز دارد به طوري كه پس از بيان برخي منافع مادي چهارپايان ازجمله تهيه پوشش و خوراك، روي جنبه استفاده رواني از آنها نيز تكيه كرده و مي گويد: <در اين حيوانات براي شما زينت و شكوهي است به هنگامي كه آنها را به استراحتگاهشان بازمي گردانيد و هنگامي كه صبحگاهان به صحرا مي فرستيد.( >نحل، 5-8) در تفسير اين آيه آمده است كه منظره جالب حركت دسته جمعي گوسفندان و چهارپايان به سوي بيابان و چراگاه، سپس بازگشت شان به سوي آغل و استراحتگاه كه قرآن از آن تعبير به <جمال> كرده تنها يك مساله ظاهري و تشريفاتي نيست، بلكه گوياي اين حقيقت است كه چنين جامعه اي خود كفا است، اين درواقع <جمال> استغناء و خودكفايي جامعه است، جمال توليد و تامين فرآورده هاي مورد نياز يك ملت و همان استقلال اقتصادي و ترك هرگونه وابستگي است.
    سوره نحل نيز اسرار شگفت انگيزي در مورد زنبور عسل بيان مي كند. زنبور عسل داراي زندگي بسيار منظم توام با برنامه ريزي و تقسيم كار و مسووليت است. كندو پاك ترين، منظم ترين و پركارترين شهر دنيا است كه از تمدن درخشاني برخوردار است و شايد تنها دليلي كه براي اين همه نظم و همكاري بتوان آورد، در همين آيه خلاصه مي شود كه: <پروردگار تو به زنبور عسل وحي فرستاد كه از كوه ها و درختان و داربست هايي كه مردم مي سازند خانه هايي برگزين سپس از تمام ثمرات تناول كن و راه هايي كه پروردگارت براي تو تعيين كرده به راحتي بپيما. از درون شكم آنها نوشيدني خاصي خارج مي شود به رنگ هاي مختلف، كه در آن شفاي مردم هست، در اين امر نشانه روشني است براي آنها كه اهل فكرند( >!نحل، 68-67.)
    
    تكامل و حشر حيوانات در قيامت
    برخي آيات قرآن به تكامل و حشر و رستاخيز حيوانات اشاره كرده اند كه جاي سوال و بحث فراواني را برمي انگيزد، چرا كه لازمه رستاخيز و حساب و جزا، مساله عقل و شعور و تكليف و مسووليت است، آيا حيوانات هم داراي سطحي از شعور و ادراك هستند كه رستاخيز داشته باشند؟ سوره انعام در اين زمينه مي گويد: <محققا بدانيد كه هر جنبنده در روي زمين و هر پرنده كه به دو بال در هوا پرواز مي كند، همگي طايفه اي مانند شما نوع بني بشر هستند. ما در كتاب آفرينش هيچ چيز را فروگذار نكرديم. سپس همه به سوي پروردگار خود محشور مي شوند.( >انعام، 38) در مورد اين آيه تفاسير زيادي نقل شده است. مرحوم علامه طباطبايي (ره) در بحث مبسوطي ذيل آيه، شباهت اجتماعات حيواني را به انساني از نظر كثرت و عدد، هدفداري و حتي دارا بودن نوعي از زندگي ارادي و شعوري مطرح كرده و مي نويسد: <تفكر عميق در اطوار زندگي حيواني كه ما در بسياري از شئون حياتي خود با آنها سر و كار داريم و در نظر گرفتن حالات مختلفي كه هر نوع از انواع اين حيوانات در مسير زندگي به خود مي گيرند، ما را به اين نكته واقف مي سازد كه حيوانات هم مانند انسان داراي عقايد و آراي فردي و اجتماعي هستند. حركات و سكناتي كه آنها در راه بقا و جلوگيري از نابود شدن نشان مي دهند همه برمبناي آن عقايد است. در اجتماعات حيواني هم مانند اجتماعات بشري فطرتا ماده و استعداد پذيرفتن <دين الهي> وجود دارد. همان فطرتي كه در بشر سرچشمه دين الهي است و وي را براي حشر و بازگشت به سوي خدا، قابل و مستعد مي سازد، در حيوانات نيز هست.> در تفسير نمونه ضمن بيان زندگي شگفت انگيز زنبور عسل و مورچه، وفاي حيوانات به صاحب خود و تربيت پذيري آنها براي مقاصد انساني، آمده است: <در آيات متعددي از قرآن، مطالبي ديده مي شود كه دليل قابل ملاحظه اي براي فهم و شعور بعضي از حيوانات محسوب مي شود ، داستان فرار كردن مورچه ها از برابر لشكر سليمان، داستان آمدن هدهد به منطقه سبا و يمن و آوردن خبرهاي هيجان انگيز براي سليمان شاهد اين مدعا است.>
    در روايات اسلامي نيز احاديث متعددي در زمينه رستاخيز حيوانات ديده مي شود. ازجمله در <تفسير المنار> روايتي از طريق اهل تسنن نقل شده كه پيامبر(ع) در تفسير آيه مورد بحث فرمودند: <خداوند تمام اين جنبندگان را در روز قيامت برمي انگيزاند و قصاص بعضي را از بعضي مي گيرد. حتي قصاص حيواني را كه شاخ نداشته و ديگري بي جهت به او شاخ زده است، از اولي خواهد گرفت.> همچنين از ابوذر نقل شده كه گفت: ما خدمت پيامبر(ع) بوديم كه در پيش روي ما، دو بز به يكديگر شاخ زدند. پيامبر(ع) فرمود: مي دانيد چرا اينها به يكديگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه. پيامبر(ع) فرمود: اما خدا مي داند چرا و به زودي در ميان آنها داوري خواهد كرد (همو.) آياتي همچون <و اذا الوحوش حشرت( >تكوير، 5) و <ثم الي ربهم يحشرون( >انعام، 38) نيز تاكيدي ديگر بر حشر و رستاخيز حيوانات است.
    اين همه نشان مي دهد كه حقوق حيوانات از چه جايگاه بالايي در بين اديان و آيين هاي مختلف برخوردار است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:30  توسط راما  | 

هشت اصل برای یک زندگی بیست

۱ - صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.

2- در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.


3- هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بی جا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.


4- آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.


5- دل تان را تبدیل به اقیانوسی آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احسا

سی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دل هایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.

6- سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.

7- تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند یك درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.

8- همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:28  توسط راما  | 

خدا را دوست دارم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...

با تشکر

راما
 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 18:53  توسط راما  | 

وصیت نامه کورش کبیر

وصیت نامه کورش کبیر:

ای فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.

 

 

من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.

 

زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

 

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.

من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.

    

فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

 

 

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .

 

 

هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.

از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود.

  

 

به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم.

 

 

هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.

  

به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 12:10  توسط راما  | 

تغییر جنسیّت از منظر فقهی و حقوق

تغییر جنسیّت از منظر فقهی و حقوق

امروزه بررسی مسأله «تغییر جنسیت» نه تنها از دید پزشکی، بلکه به لحاظ مباحث حقوقی حائز اهمیّت است. اگرچه در گذشته این مباحث کم و بیش وجود داشته، ولی اکنون با پیشرفت تکنولوژی و علم پزشکی، ابعاد جدیدتری در فراروی ما گشوده شده است و در نتیجه آن، ده ها موضوع جدید ایجاد شده، که نیاز است در فقه و حقوق، برای آن ها جواب هایی بیان گردد.

عدّه ای از فقهای شیعه، «تغییر جنسیّت» را از جمله مسائل مستحدثه و جدید شمرده اند و در این راه کوشش هایی انجام داده اند. شاید بتوان گفت اوّلین فقیهی که در این زمینه مسایلی را بیان داشته است، بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره)است که حدود سال۱۳۴۲شمسی،احکام تغییر جنسیّت را در جلد دوّم تحریرالوسیله به رشته تحریر درآورده است.

آیا «تغییر جنسیّت» در مورد افراد سالم امکان دارد؟ تغییر جنسیّت چه ارتباطی با افراد خنثی دارد؟ پس از ایجاد تغییر جنسیت، روابط زوجین نسبت با یکدیگر چگونه خواهد بود؟ آیا ازدواج همچنان به حال خود باقی است یا خود به خود زن و شوهر از یکدیگر جدا می شوند؟ وضعیّت زوجین که یکی از آن ها، یا هر دو تغییر جنسیّت داده اند، نسبت به فرزندان چگونه خواهد بود؟ موضوع مهریه، ارث، ولایت و سرپرستی کودکان...

«تغییر جنسیّت»، زمینه ساز مسائل و مباحث جدیدی در حقوق و فقه است که در این نوشتار به طور خلاصه بدان توجّه شده است. امید است که صاحب نظران، طلّاب و دانشجویان با نقد و بررسی، به رشد و بالندگی مبحث تغییر جنسیّت، که در نوع خود از مسائل جدید محسوب می شود، کمک نمایند.

۱) تغییر جنسیت از نظر فیزیولوژی

سلول نر (اسپرم) به تعداد زیادی در منی وجود دارد که ۶۰ تا ۱۲۰ میلیون و گاهی تا ۴۰۰ میلیون از آن، در یک سانتی متر مکعب منی وجود دارد. این اسپرم ها دو نوعند: اسپرم xو اسپرم y; از این همه تعداد فراوانِ سلولِ نر، فقط یک اسپرم شانس برخورد با تخمک زن یا «اُوول» را داراست. چنانچه اسپرم x با تخمک زن ترکیب گردد، فرزند به وجود آمده، دختر خواهد بود و اگر اسپرم yبا تخمک زن ترکیب شود، فرزند، پسر خواهد بود. ولی مسأله به همین جا ختم نمی شود، بیضه و غدد دیگر بدن، با ترشحات خود، علائم جنس مذکر را ظاهر می سازند و هورمون هایی در جنس ماده، علائم این جنس را ظاهر می گرداند. چنانچه این هورمون ها کم ترشح شود یا اصلاً ترشح نشود، چه بسا علامت جنس مخالف، در وجود فرد ظاهر گردد که به این افراد، «دو جنسی»، «خنثی» و یا «هرمافرودیت» اطلاق می گردد.

بنابراین، جنین ایجاد شده، یا پسر است یا دختر و یا به دلیل اختلالات، «دو جنسی» خواهد بود که در اصطلاح فقه، به آن «خنثی» می گویند. این افراد دارای آلت مردانه و آلت زنانه هستند، و در مواردی افراد خنثی، فاقد هر دو آلت هستند. این افراد در واقع یا مذکر و یا مؤنث هستند و جنس سوّم محسوب نمی شود. چنانچه عمل یکی از این دو آلت تناسلی، در شخص خنثی بیش تر باشد، فرد به همان جنس ملحق خواهد بود و در مواردی با انجام آزمایشات، جنسیتِ غالبِ فرد را مشخص می سازند ولی گاهی کارکِرد هر دو آلت تناسلی به صورت تساوی بوده و هیچ کدام بر دیگری غلبه ندارد که از آن در لسان فقه به «خنثای مشکل» تعبیر می شود.

به گفته پزشکان، اغلب دو جنسی ها عقیم هستند و تنها موارد کمی از آن ها صاحب فرزند می شوند که یک فرد منحصر به فرد و استثنایی آن، در منابع فقهی و روایی، این گونه ذکر شده است:

«شُریحِ قاضی، در حالی که در مجلس قضاوت حضور داشت، ناگهان زنی وارد مجلس شد و گفت: ای قاضی! میان من و دشمنم قضاوت کن. شریح به آن گفت: دشمنت کیست؟ زن گفت: تو هستی! شریح گفت: راهش دهید; او را راه دادند و او وارد مجلس شد. سپس قاضی به او گفت: شکایتت چیست؟ گفت: من، هم آنچه را مردان دارند، دارم و هم آنچه را زنان دارند! شریح گفت: امیرالمؤمنین() [در این گونه موارد] بر اساس مجرای ادرار قضاوت می کند. وی گفت: من با هر دو مجرا ادرار می کنم و از هر دو با هم قطع می شود. شریح گفت: به خداوند سوگند، من چیزی شگفت انگیزتر از این نشنیدم; زن گفت: شگفت انگیزتر از این هم هست، شریح گفت آن چیست؟ گفت: شوهرم با من آمیزش کرده، از او بچّه آوردم، و من نیز با کنیزم آمیزش کردم و او هم از من بچّه آورد! شریح در حالی که به شدّت شگفت زده شده بود، دست بر دست زد، آن گاه امیرمؤمنان()آمد و شریح گفت: ای امیرمؤمنان! بر من چیزی وارد شده که شگفت آورتر از آن را نشنیدم; سپس داستان آن زن را حکایت کرد. آن گاه امیرمؤمنان()در این باره از زن پرسید; او در پاسخ گفت: قضیّه از همین قرار است. امیرمؤمنان()به او فرمود: شوهرت کیست؟ گفت: فلانی; امام کسی را به دنبال او فرستاد و او را فراخواند و فرمود: آیا او را می شناسی؟ گفت: بله، او همسر من است. آن گاه از وی، درباره آنچه آن زن گفته بود، پرسید. مرد گفت: قضیّه همین طور است. امیرمؤمنان() به وی فرمود: «تو شجاع تر از کسی هستی که بر شیر سوار می شود; زیرا با این وضعیت به وی نزدیک می شوی!!».

آن گاه امیرمؤمنان فرمود: ای قنبر! این زن را به همراه یک زن دیگر به داخل خانه ای ببر تا دنده های او را بشمارد. شوهر زن گفت: ای امیرمؤمنان! من نه مردی را نسبت به وی امین می دانم و نه زنی را. امیرمؤمنان() فرمود: دینار خواجه (که از صالحان کوفه و مورد اعتماد بود) را نزد من بیاورید.

آن حضرت فرمود: ای دینار! به همراه این زن وارد خانه ای شو و او را برهنه کن و به وی دستور بده که لنگی بر خود ببندد و دنده های او را بشمار. دینار این کار را انجام داد، که دنده های او هفده تا بود، نُه تا در سمت راست و هشت تا در سمت چپ; از این رو، امیرمؤمنان()، لباس، کلاه و کفش مردانه بر تن او کرد و ردایی بر شانه او انداخت و او را جزو مردان به حساب آورد.

شوهر گفت: یا امیرمؤمنان! او دختر عمویم است و از من بچّه دارد، در این حال، شما او را جزو مردان به حساب می آورید؟! حضرت فرمود: من درباره او حکم خدا را صادر کردم; زیرا خدای تعالی «حوّا» را از پهلوی چپ «آدم» آفرید و (از این رو) شمار دنده های مردان ناقص و دنده های زنان کامل است».۱

علامه مجلسی() در ذیل حدیث می گوید: «این روایت در نزد علمای اهل سنت مشهود و در کتاب های ایشان ثبت است. از این روی، شیخ مفید و ابن ادریس از علمای شیعه، علی رغم این که به خبر واحد عمل نمی کنند، به این روایت، که در نزد آنان به عنوان خبر واحد شناخته شده است، عمل کرده اند. علاّمه حلی()، سند روایت را صحیح دانسته و گفته است: کسانی که این روایت را ضعیف دانسته اند، به سند آن توجه نداشته اند»۲.

یکی از فقهای معاصر می گوید: «از این روایت به دست می آید که یک شخص در تولید مثل، می تواند هم نقش مرد و هم نقش زن را ایفا نماید و من مضمون این روایت را با عدّه ای از پزشکان در میان گذاشتم، آن ها گفتند: در تاریخ پزشکی، چنین چیزی دیده نشده است»۳

۲) انواع تغییر جنسیّت

به نظر می رسد که تعبیر «اصلاح جنسیّت» بهتر از تعبیر «تغییر جنسیت» باشد; چون به اعتقاد بعضی از پزشکان، تغییر جنسیّت در مورد مرد کامل و زن کامل، که هیچ گونه نقصی نداشته باشد، وجود نداشته و بلکه غیر ممکن است. تنها کاری که عملیات جراحی در این خصوص انجام می دهد این است که در مورد فرد خنثی که دارای دو آلت است، یکی را حذف می نماید تا دیگری قوی شود۴ و این عمل، در واقع اصلاح جنسیّت است و نه تغییر جنسیّت; چون شخص خنثی یا مرد بوده یا زن، که با عمل جراحی آن باطن آشکار گشته است; شاید اصطلاح «تعیین جنسیّت» به جای «تغییر جنسیت» نیز مناسب باشد.

انواع اصلاح یا تغییر جنسیّت از این قرار است: ۱. کسی که فقط یک آلت تناسلی در بدن دارد ولی پوشیده است که با عمل جراحی، جنس واقعی روشن می گردد. ۲. کسی که هر دو آلت تناسلی مردانه و زنانه را داراست، که یکی را با عمل جراحی حذف می نمایند۳.کسی که فقط یک آلت تناسلی دارد;یامرداست و یا زن، در حالی که خلقت او کامل بوده و هیچ نقصی در او نیست.

ناگفته نماند که صورت چهارمی هم فرض می شود و آن کسی است که فاقد هر دو آلت تناسلی است و فقهای شیعه، مثل مرحوم شهید اوّل و مرحوم شهید ثانی، آن را در بحث فرد خنثی (وارث) مطرح ساخته اند، چون از طریق «قرعه» یا از طرق شرعیه دیگر، ابتدا جنسیّت او را معین ساخته، آن گاه حق الارث او را پرداخت می کنند.۵

با توجه به آنچه گذشت می توان گفت: اولاً، «خنثی» کسی است که یا دارای هر دو آلت تناسلی می باشد، و یا فاقد هر دو آلت است که فقهای شیعه، احکام فقهی هر دو را تحت عنوان «میراث الخنثی» مطرح ساخته اند;۶ در حالی که بعضی دیگر از فقها، خنثی را کسی می دانند که دارای هر دو آلت تناسلی باشد. در کتاب جامع عباسی آمده است: «خنثی کسی است که هم آلت مرد داشته و هم فرج زن»;۷ و ثانیاً، بحث تغییر جنسیّت بیش تر مربوط به افراد خنثی می باشد. بنابراین، افرادی که خلقت آن ها کامل بوده و نقصی در بدن آن ها وجود ندارد، تغییر و تبدیل جنس آن ها، به جنس مخالف بسیارنادراست، البته دربعضی از کشورهای پیشرفته مثل انگلستان با عمل جراحی توانسته اند، رحم یک زن را در درون شکم یک مردتعبیه کنند و با دارو و تزریق آمپول های خاص، مرد تبدیل به زن شده و همانند یک مادر انجام وظیفه می نماید!!

۳) تغییر جنسیّت و مسأله بقای ازدواج

چنانچه یکی از زوجین یا هر دو، جنسیّت خود را تغییر دهند، ازدواج آن ها به چه صورت درمی آید؟ آیا ازدواج همچنان به حال خود باقی است یا این دو از یکدیگر جدا می شوند؟

در این جا، صورت هایی متصوّر است، که حکم هر یک بررسی می شود:

صورت اوّل) این که فقط یکی از زوجین تغییر جنسیّت دهد; در این حالت، ازدواج باطل است چون امکان بقای ازدواج وجود ندارد و ازدواج مرد با مرد یا زن با زن از نظر فقه شیعه و قانون مدنی مشروع نیست. قانون مدنی ایران، به لزوم اختلاف جنس، در ازدواج اشاره دارد که برای نمونه می توان از مواد ۱۰۳۵، ۱۰۵۹، ۱۰۶۷، ۱۱۲۲ و ۱۱۲۴ یاد نمود. در ماده ۱۰۶۹ ق. م آمده است: «تعیین زن و شوهر به نحوی که برای هیچ یک از طرفین درشخص طرف دیگرشبهه نباشد، شرط صحّت نکاح است».

در عمل، هنگامی که سر دفتر بخواهد نکاحی را واقع و ثبت کند، برای احراز اختلاف جنس به شناسنامه طرفین رجوع می کند و در صورتی که شناسنامه حاکی از این اختلاف باشد می تواند عقد نکاح را جاری کند و آن را در دفتر رسمی ازدواح به ثبت برساند. البته ممکن است شناسنامه گویای حقیقت نبوده و در واقع، عقد نکاح بین دو هم جنس بسته شده باشد. این نکاح بی شک باطل است ولی برای ابطال سند نکاح و شناسنامه باید به دادگاه رجوع کرد و دادگاه با ارجاع امر به کارشناس (پزشک)، اگر تشخیص دهد که طرفین هم جنس هستند حکم به بطلان نکاح و ابطال سند آن و اصلاح شناسنامه می نماید. می توان فرض کرد که یک نفر خنثی (دو جنسی) که جنبه مردی یا زنی او غالب است با شخص دیگری از جنس مخالف ازدواج کند ولی به مرور زمان در اثر تحولاتی که در وضع جسمی او روی داده آثار تغییر جنسیت، بر فرض که امکان داشته باشد، در او آشکار شود و بالاخره با یک عمل جراحی، تغییر جنسیّت تحقق یابد و بدین سان اختلاف جنس که هنگام عقد نکاح وجود داشته از میان برود. در این صورت آیا ازدواجی که صحیحاً بسته شده باطل می شود یا نه؟ چون اختلاف جنس را هم هنگام عقد و هم در دوران زناشویی باید شرط نکاح دانست و به عبارت دیگر، اختلاف جنس هم ابتدائاً و هم در ادامه شرط است، از این رو، نکاح با تغییر جنسیّت باطل خواهد شد. البته این دادگاه است که باید تغییر جنسیّت را بر اساس نظر کارشناس احراز و حکم به بطلان نکاح از تاریخ تحقق تغییر جنسیّت کند.۸

صورت دوّم) زوجین هر دو غیر همزمان تغییر جنسیّت می دهند (غیر متقارنین): در این حالت، همانند حالت سابق، ازدواج باطل است چون مجوز شرعی برای ابقای ازدواج سابق وجود ندارد. به محض این که یکی از زوجین جنس خود را تغییر دهد، مثلاً جنس مرد به زن تبدیل گردد، در حالت جدید هر دو هم جنس خواهند شد و ازدواج سابق از بین خواهد رفت. حال اگر زن نیز بعد از مدّتی تغییر جنسیّت دهد، علقه زوجیّت حاصل نمی شود بلکه نیاز به اجرای خطبه عقد است.

صورت سوّم) زوجین هر دو، و در زمان واحد تغییر جنسیّت می دهند (متقارنین): در صورتی که زن و شوهر، همزمان جنسیّت خود را تغییر دهند، در این که آیا ازدواج سابق پابرجاست یا باطل شده است، دو احتمال وجود دارد: احتمال اوّل: این که ازدواج سابق همچنان دارای دوام و بقا می باشد. توضیح این که، حقیقت ازدواج، زوجیّت هر یک نسبت به دیگری است و نه بیش تر. در این صورت، تنها حالت و چگونگی آن در قبل و بعد از عمل جراحی تغییر کرده است. بنابراین، زوج فعلی، قبلاً زوجه بوده، و زوجه فعلی قبلاً زوج بوده که در این وضعیّت جدید، حقیقت ازدواج یعنی زوجیّت هر یک نسبت به دیگری همچنان به حال خودش باقی است. نهایت آن که، وظیفه هر یک متفاوت با سابق است. مرد فعلی (بعد از تغییر جنسیّت)، قبلاً وظایف یک زن (زوجه) را به عهده داشت و زن فعلی (بعد از تغییر جنسیّت)، قبلاً وظایف یک مرد (زوج) را عهده دار بود. احتمال دوّم: این که ازدواج سابق دوام نداشته، و در وضعیّت جدید باطل گشته است; با این بیان که در ازدواج علاوه بر نسبتِ زوجیّت بین طرفین، چیزی دیگری نیز لازم است و آن این که، این مرد، زوج باشد برای زنی که همسر اوست که در اصطلاح منطق به آن «نسبت و اضافه غیر متشابهة الاطراف» می گویند یعنی بین دو چیز، فقط از یک طرف یک نسبت خاص وجود دارد که از طرف دیگر آن نسبت وجود ندارد. مثلاً رابطه «پدری» که بین علی و جواد وجود دارد یک جانبه است و آن این که علی «پدرِ» جواد است; همچنین است رابطه «پسری» که منحصراً یک جانبه است. در حالی که رابطه «خواهری» که بین دو زن وجود دارد یا رابطه «برادری» که بین دو مرد وجود دارد، دو جانبه است که در منطق به آن «نسبت یا رابطه متشابه الاطراف» می گویند. با توجه به آنچه گذشت، رابطه بین زن و شوهر، از نوع «غیر متشابهة الاطراف» است که این نسبت و رابطه، بعد از تغییر جنسیّت زوجین، از بین رفته است. بنابراین، عقد ازدواج سابق، باطل گشته و طرفین برای ادامه زندگی با یکدیگر نیاز به عقد ازدواج جدید دارند.

امام خمینی() ـ در تحریر الوسیله - ابتدا احتمال دوّم را به صورت احتیاط واجب می پذیرند ولی در نهایت، احتمال اوّل را ترجیح می دهند. وی می گوید: «احتیاط واجب آن است که عقد ازدواج تجدید گردد و زن فعلی (که قبلاً مرد بوده) با مرد دیگر ازدواج نکند مگر این که از همسر سابق خود با طلاق جداگردد و اگرچه بعید نیست که ازدواج سابق همچنان پابرجا باشد (و این دو پس از تغییر جنسیّت نیز، زن و شوهر هستند);۹ در حالی که در نزد بعضی از فقهای معاصر، ازدواج سابق از بین رفته است.۱۰

۴) تغییر جنسیّت و مسأله مهریّه

«مهر» یا «صداق» مالی است که زن بر اثر ازدواج مالک آن می گردد و مرد ملزم به پرداخت آن است. نهاد مهر در حقوق ایران، مبتنی بر سنّت و مذهب است و نظیر آن را در حقوق غربی نمی توان یافت. حتّی اگر در عقد ازدواج بین زوجین، مهر تعیین نشده باشد، بر اساس ماده ۱۰۸۷ و ۱۰۹۳ قانون مدنی، زن مستحق «مهر المثل» خواهد بود.

حال چنانچه، زن تغییر جنسیّت دهد، آیا مستحق مهریه می باشد یا این که با انحلال ازدواج سابق، مهریه منتفی بوده و مرد ملزم به پرداخت آن نخواهد بود؟ در جواب، چهار احتمال یا نظریه را مطرح، و آن ها را به اختصار مورد بررسی قرار می دهیم:

نظریه اوّل) پرداخت مهریه مطلقاً لازم نیست، چه دخول شده باشد یا نه. چون حقیقت ازدواج این است که «مهریه» به عنوان ثمن در مقابل «کابینِ زن» یا «بُضع» است و تغییر جنسیّت موجب انفساخ این معاوضه است پس ثمن به جای اوّل خودش برمی گردد و در وضعیّت جدید، زوج تعهّدی در مقابل پرداخت مهریه نخواهد داشت.

بررسی نظریه اوّل) حقیقت ازدواج ناشی از امر اعتباری ایجاب و قبول است و این که طرفین، زن و شوهر یکدیگر باشند; و «مهریّه» به منزله هدیه ای است که مرد به زن می دهد و در اصل و ذات عقد دخالتی ندارد. بنابراین، پس از تغییر جنسیّتِ یکی از زوجین یا هر دو، در لزوم پرداخت مهریه که قبلاً تعهّد شده است، هیچ تغییری ایجاد نمی کند.

مؤید اوّل) بر اساس مفاد ماده ۱۰۸۷ قانون مدنی چنانچه عقدی بدون مهریه خوانده شود، عقد نکاح باطل نیست بلکه ارجاع به مهرالمثل داده می شود. حال آن که اگر مهریه به عنوان رکن ازدواج باشد، می بایستی عدم ذکر مهریه موجب بطلان عقد گردد. در حالی که فقها و حقوق دانان قائل به صحت ازدواج هستند.

مؤید دوم) چنانچه عقد ازدواج با ذکر مهریه خوانده شود ولی مرد از دادن مهریه استنکاف نماید، عقد ازدواج باطل نیست ولی مرد گناهکار است و زن از طریق قانونی می تواند زوج را ملزم به پرداخت مهریه نماید چه این که بر اساس ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، به مجرد عقد، زن مالک مهریه می گردد.

مؤید سوم) قرآن کریم، ازدواج قبل از تعیین مهریه را قبول دارد ]اگر زنان را قبل از آمیزش جنسی یا تعیین مهر، (به عللی) طلاق دهید، گناهی بر شما نیست. (و در این موقع،) آن ها را (با هدیه ای مناسب،) بهره مند سازید. آن کس که توانایی دارد، به اندازه تواناییش، و آن کس که تنگدست است، به اندازه خودش، هدیه شایسته (که مناسب حال دهنده و گیرنده باشد) بدهد. و این بر نیکوکاران الزامی است.[۱۱

با توجه به آیه شریفه، طلاق قبل از تعیین مهریه، فرض شده است و معلوم است که طلاق فرع بر وجود نکاح است. به عبارت دیگر، نکاح محقَّق شده در حالی که مهریّه تعیین نشده است و چنین نکاحی از سوی حقوق دانان وفقها، حکم به بطلان نشده است.

نظریه دوّم) پرداخت کلّ مهریه لازم است مطلقاً، چه دخول شده باشد یا نه; دلیل این گروه می تواند این باشد که حقیقت مهریه، همان طور که در بررسی نظریه اوّل گفته آمد، یک امر اعتباری و فرع بر اصل و ذات ازدواج است و زوجه مالک کل مهریه است و می تواند هرگونه تصرف در آن بنماید و مقتضای قاعده استصحاب این است که مهریه حتّی بعد از بطلان عقد به خاطر تغییر جنسیّت، به ملکیّت زن باقی است.

این نظریه، مختار امام خمینی() است. وی می گوید: «اگر زنی با مردی ازدواج کند و بعد از ازدواج جنسیّت زن تغییر کند، ازدواج از زمان تغییر جنسیت باطل می شود، و بر مرد، در صورت دخول، پرداخت مهریه لازم است و همچنین بنابر قول اقوی در صورت عدم دخول، پرداخت مهریه لازم است».۱۲

نظریه سوّم: در صورت دخول، پرداخت کل مهریه لازم است و اِلّا نصف مهریه لازم است.

دلیل این گروه، وجود اخبار معتبره، فتوای فقهای اسلام و نیز قانون مدنی ایران است که در تمام این موارد، وجوب کلّ مهریه را منوط به دخول می داند.

عبدالله بن سنان از امام صادق() نقل می کند که از حضرت سؤال شد در مورد مردی که با زنی ازدواج کرده و دخول نیز صورت گرفته است وضعیت او چگونه خواهد بود؟ حضرت فرمود: در صورتی که دخول صورت گرفته باشد «غسل»، «مهریه» و «عدّه» واجب می گردد.۱۳

امام خمینی() می گوید: «به نفس عقد، زن مالک مهریه می گردد و با دخول، ملکیّت تمام مهریّه استقرار پیدا می کند. چنان که مرد قبل از دخول، طلاق دهد، (و زن نیز اگر تمام مهریه را دریافت کرده است) زن نصف کل مهریه را بازپس می دهد...».۱۴

قانون مدنی در ماده ۱۰۹۲ می گوید: هرگاه شوهر قبل از نزدیکی زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف مهر را قبلاً داده باشد، حق دارد مازاد از نصف را عیناً یا مِثلاً یا قیمتاً استرداد کند.

با توجه به آنچه گذشت، چنانچه دخول صورت نگرفته باشد و به واسطه تغییر جنسیّت بین زن و شوهر جدایی حاصل شده باشد، پرداخت کل مهریه لازم نخواهد بود.

نظریه چهارم) چنانچه تغییر جنسیّت از سوی زن و بدون اجازه شوهر باشد، هیچ چیز بر شوهر لازم نیست مطلقاً، چه دخول شده باشد و چه نه.

دلیل این گروه این است که شوهر که اقدام به ازدواج نموده و مهریه را به زوجه می پردازد، به این امید و هدف است که همسرش با او زندگی نماید. وقتی زن به واسطه تغییر جنسیّت، خود را از زوجیّت خارج می سازد، یک ضرر مالی بر شوهر وارد ساخته که ضامن آن است. پس اگر مهریه را دریافت داشته، باید تمام آن را به شوهر مسترد گرداند; و اگر دریافت نکرده، حق دریافت آن را ندارد.

بررسی نظریه چهارم) با توجه به گفته فقها و نیز بر اساس ماده ۱۰۸۲ و ۱۱۸۲ قانون مدنی، مقتضای عقد ازدواج این است که زن به مجرد عقد، مالک جمیع مهریه می گردد و فرض هم این است که زن با اقدام به تغییر جنسیّت، حقیقتاً مالی را از شوهر تلف ننموده است. مثلاً ملکی را تصرّف نکرده یا باغی را ویران نساخته، بلکه صرفاً تغییری در بدن خود ایجاد نموده است، کما این که اگر زن از دنیا می رفت، مهریه ساقط نمی شد.

۵) تغییر جنسیّت و مسأله ارث

فردی که تغییر جنسیت داده، از والدین خود به چه سهمی ارث می برد آیا جنسیّتِ فعلی او ملاک است یا جنسیّتِ قبل از تغییر؟ نیز پدر و مادری که تغییر جنس داده است، از فرزند خویش به چه اندازه ای ارث می برد، آیا جنسیّت فعلی او مورد نظر است یا جنسیّت قبل از تغییر؟

این مسأله در دو حالت بررسی می شود: الف. ارث بردن فرد تغییر جنس داده از والدین خودش ب. ارث بردن والدین تغییر جنس داده از فرزند خویش.

حالت الف) در این حالت، ملاک، جنسیّت فعلی فرزند است. اگر یکی از کسانِ پسر یا دختر تغییر جنس داده بمیرد (مثل پدر یا مادر)، پسرِ فعلی دو برابر دختر فعلی ارث می برد و همچنین است در سایر طبقات ارث; پس اگر دختر به جنس پسر، تغییر جنسیّت دهد، دو برابر دختر ارث می برد و بالعکس.

دلیل آن این است که ظاهر ادّله شرعیه، اراده نموده اند فردی را که درحین موت مورِّث، مذکریامؤنث باشد. مثل آیه شریفه: «لِلْذَکَرَ مِثْلُ حَظّ الانثیین»;سهم میراث پسر،به اندازه سهم دودختر باشد.۱۵

قانون مدنی در ماده ۹۰۷ می گوید: «... اگر اولاد متعدد باشند و بعضی از آن ها پسر و بعضی دختر، پسر دو برابر دختر می برد».

در مورد ارث بردن فرزند از والدین اختلاف بین فقها وجود ندارد. تقریباً تمام کسانی که مسأله تغییر جنسیّت را مطرح ساخته اند، ملاک را جنسیّتِ فعلی در زمان موت مورِّث مدّ نظر قرار داده اند.

حالت ب) در این حالت، احتمالاتی مطرح است:

احتمال ۱) والدین تغییرِ جنس داده، اصلاً از فرزند خود ارث نمی برند و رابطه ارثیّت به طور کامل قطع می گردد.

این احتمال بعید است. چون تغییر جنسیّت از موانع ارث محسوب نمی شود. قانون مدنی ایران که متخذ از فقه امامیه است، به مواردی از موانع ارث اشاره دارد. در ماده ۸۸۰ می گوید: «قتل از موانع ارث است...»; در ماده ۸۸۱ می گوید: «کافر از مسلم ارث نمی برد...»; و در ماده ۸۸۲ و ۸۸۳ به مانع بودن «لعان» و «انکار سببیّت» اشاره دارد; و در ماده ۸۸۴ به ولدالزنا اشاره دارد.

بنابراین، نه در فقه امامیه و نه در قانون مدنی به مانع بودنِ تغییر جنسیّت اشاره ندارد و والدین تغییر جنس داده می توانند از فرزند خود ارث ببرند.

احتمال ۲) احتمال دوم این است که ارث می برند. ولی در این احتمال هم دو مبنا وجود دارد: مبنای اوّل: ارث بردن به لحاظ زمان تولید مثل. مبنای دوّم: ارث بردن به لحاظ خویشاوندی و اولویت.

امام خمینی() می فرمایند: «لکن اشکال باقی می ماند در ارث پدر، مادر، جدّ و جَدّه; که اگر پدر تغییر جنسیّت دهد نه پدر فعلی محسوب می شود و نه مادر فعلی، و هم چنین است اگر مادر تغییر جنس داده باشد، مرد فعلی نه مادر است و نه پدر. در این صورت آیا از نظر تولید مثل حالِ انعقاد نطفه ارث می برند یا به خاطر خویشاوندی و اولویت، یا این که ارث نمی برند (سه احتمال)؟ در این مسأله تردید وجود دارد و بهتر این است که بگوییم ارث می برند و ارث آن ها به لحاظ انعقاد نطفه است. بنابراین، برای پدر در حال انعقاد نطفه ۳۲ و برای مادر ۳۱ می باشد و احتیاط مستحب این است که با هم مصالحه نمایند.»۱۶

۶) تغییر جنسیّت و مسأله عدّه

چنانچه زن تغییر جنسیّت دهد ازدواج سابق باطل می گردد. حال آیا بلافاصله بعد از تغییر جنسیّت، می تواند ازدواج نماید یا باید عِدّه نگه دارد؟ احتمال اوّل: تغییر جنسیّت همانند مرگ و طلاق است و نیاز به عدّه دارد; چون غایت و هدف عِدّه، رعایت حرمت شوهر است. احتمال دوّم: تغییر جنسیّت سبب سقوط عِدّه می گردد; چون حکم عدّه، از احکام مربوط به زنان است و توهم وجود آن برای مردان وجود ندارد. قانون مدنی در ماده ۱۱۵۰ در تعریف عده می گوید: «عدّه عبارت است از مدّتی که تا انقضای آن زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی تواند شوهر دیگر اختیار کند»; پس به مجرد این که زنی با تغییر جنسیّت، به جنس مرد تبدیل گردد لازم نیست عدّه نگه دارد. احتمال دوّم، با کلام فقهای امامیه و قانون اساسی سازگار است.

۷) تغییر جنسیّت و مسأله عناوین خانوادگی

آیا اگر برادر و خواهر تغییر جنسیّت دهند، رابطه برادر و خواهر به طور کامل قطع می گردد یا نه؟

امام خمینی() در این باره می گوید: «اگر هر یک از برادر و خواهر تغییر جنسیّت دهد و به جنس مخالف درآید، نسبت آن دو به یکدیگر قطع نمی شود، بلکه برادر، خواهر می شود و خواهر، برادر; و نیز اگر دو برادر با دو خواهر تغییر جنسیّت دهند (دو برادر، دو خواهر می شوند و دو خواهر، دو برادر می شوند)، و اگر عمویی تغییر جنسیّت دهد، تبدیل به «عمّه» و اگر عمّه ای تغییر جنسیّت دهد تبدیل به «عمو» می شود; همچنین با تغییر جنسیّت، دایی به «خاله» و خاله به «دایی» تبدیل می گردند».۱۷

توضیح بیش تر آن که عناوین دو قسم است: ۱. عناوین مشترک مثل عنوان عمو، دایی، خاله و عنوان فرزندی. ۲. عناوین مختص. الف. از قبیل عنوان پدر و مادر است. ب. از قبیل عنوان پسر، دختر، برادر و خواهر است.

چنانچه عنوان خانوادگی، از عناوین مشترک باشد، تغییر جنسیت فرد، هیچ تغییری در آن عنوان ایجاد نمی کند. مانند عنوان فرزندی، دایی، عمو و خاله، به این معنا که اگر کسی تغییر جنسیّت دهد از عنوان فرزندی خارج نمی شود و او همچنان فرزند والدین خود محسوب می شود اگرچه فرزندِ فعلی پسر است و در حالت قبل از تغییر جنسیّت، دختر بوده است یا بالعکس. نیز داییِ این فرد که تغییر جنس داده، همچنان دایی او محسوب می شود و همچنین است عنوان عمو و خاله.

اگر عنوان خانوادگی از عناوین مختص (قِسم الف) باشد مثل عنوان پدر بودن یا مادر بودن; سؤالی که مطرح است این است که اگر پدر یا مادر تغییر جنس دهند آیا بر «پدر»، عنوان «مادر» صادق است یا نه و نیز چنانچه «مادر» تغییر جنسیّت دهد آیا عنوان «پدر» بر او قابل صدق است؟

در جواب باید گفت: از آنجایی که عنوان پدری و مادری به لحاظ انعقاد نطفه است پس با تغییر جنسیّت، این عنوان همچنان باقی است و عنوان پدر به عنوان مادر تبدیل نمی شود و بالعکس. همین مطلب در مورد «جَدّ» و «جَدّه» هم جریان دارد که با تغییر جنسیّت، عنوان پدربزرگ به عنوان مادربزرگ تبدیل نمی گردد و بالعکس.

اگر عنوان خانوادگی از عناوین مختص (قسم ب) باشد، مثل عنوان پسر، دختر، برادر، خواهر، عمو، عمّه، دایی و خاله که در مورد این ها، حالت کنونی ملاک و مبنا است. پس اگر تغییر جنسیّت دهد، عنوان دختر را پیدا می کند و نیز اگر «برادر»، «عمو» و «دایی» تغییر جنسیّت دهد به «خواهر»، «عمّه» و «خاله» تبدیل عنوان می شود.

۸) تغییر جنسیّت و مسأله ولایت و سرپرستی کودکان

بر اساس ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی، «برای نگاهداری طفل، مادر تا دو سال از تاریخ ولادتِ او اولویت خواهد داشت. پس از انقضا این مدّت حضانت با پدر است مگر نسبت به اطفال اناث که تا سال هفتم، حضانت آن ها با مادر خواهد بود».

حال چنانچه مادر یا پدر تغییر جنسیّت دهد، حضانت و سرپرستی کودکان چگونه خواهد بود؟

حالت اوّل) تغییر جنسیّت مادر به مرد; در این حالت ولایت بر اولاد صغار پیدا نمی کند. آن عنوانی که ولایت برای آن ثابت می گردد عنوان اَب (پدر) است که از منیِ او، فرزند به وجود آمده است و همان طور که در گفتار قبل بیان گردید، عنوان پدر بودن و مادر بودن، از عناوین خاص است که با تغییر جنسیّت، این عنوان همچنان باقی است. بنابراین، مادر به محض تغییر جنسیّت، پدر نمی گردد بلکه همچنان عنوان مادر بر او اطلاق می گردد.

امام خمینی() می گوید: «لو تغیّر جنس المرأة لا یثبت لها الولایة علی الصغار، فولایتهم للجدللأب و مع فقده للحاکم». یعنی: اگر جنس مادر (به مرد) تغییر کند، برای او ولایت بر کودکان ثابت نمی شود. بلکه ولایت کودکان برای جدِّ پدری است و اگر جدّ پدری نداشت به عهده حاکم شرع است.»۱۸

ماده ۱۱۸۱ قانون مدنی می گوید: «هر یک از پدر و جدّ پدری نسبت به اولاد خود ولایت دارند»; و ماده ۱۱۸۲ قانون مدنی می گوید: «هر گاه طفل هم پدر و هم جدّ پدری داشته باشد و یکی از آن ها محجور یا به علّتی ممنوع از تصرّف در اموال مولّی علیه گردد، ولایت قانونی او ساقط می شود»; و در ماده ۱۱۸۵ قانون مدنی می خوانیم: «هر گاه ولی قهری طفل محجور شود مدعی العموم مکلّف است مطابق مقررات راجعه به تعیین قیّم، قیّمی برای طفل معین کند».

حالت دوّم) تغییر جنسیّت پدر به زن; در این حالت دو نظریه وجود دارد:

نظریه اول) «چنانچه جنس مرد به جنس مخالف تغییر نماید، ظاهر آن است که ولایتش بر کودکان ساقط می گردد»۱۹

دو دلیل برای نظریه فوق می توان بیان داشت: دلیل اوّل: ولایت بر عنوان «أب» مترتب است و به این مرد بعد از تغییر جنسیّت، صدق «أبْ» یا پدر نمی شود. دلیل دوّم: ولایت برای پدری ثابت است که باقی بر صفت رجولیّت باشد و با تغییر جنسیّت، این صفت از بین رفته است بنابراین، ولایت او بر کودکانش ساقط است.

نظریه دوّم) چنانچه مرد به جنس مخالف، تغییر جنس دهد، این شخص همچنان نسبت به فرزندانش ولایت دارد. چون اولاً، بر این مرد که به جنس مخالف تبدیل شده، عنوان «پدر» همچنان صادق است و فرزند او می تواند بگوید که این شخص پدر من است که اکنون به جنس مخالف تبدیل شده است. به عبارت دیگر، عنوان اُبوّت یا پدری بر فردی صادق است که فرزند از منی او ایجاد شده است. برای مثال اگر مرد با همسرش مجامعت نماید و سپس مرد برای ابد غایب گردد و فرزندی به وجود آید شکی نیست که آن مرد، پدر فرزند محسوب می شود در حالی که هیچ نقشی نداشته مگر ادخال منی در رحم مادر بچّه، و همین مقدار برای صدق عنوان أبْ کافی است اگر چه جنسیّت او تغییر یابد.

و ثانیاً از ادّله شرعیه مانند روایات نمی توان استظهار نمود که ولایت به حالت «رجولیت» اختصاص دارد بلکه این معنا قابل استظهار است که ولایت برای «پدر» است; یعنی آن کسی که در زندگی زناشویی، فرزند از منی او ایجاد شده است. بعد از تغییر جنسیّت، بقای ولایت به وسیله استصحاب قابل اثبات است و نمی توان گفت موضوع تغییر کرده است چون بدیهی است که این شخص همان کسی است که ولایت بر کودکانش، برای او ثابت بود و الان استصحاب می گردد.

محمّدمهدی کریمی‌نیا

پی نوشت ها
۱ـ وسایل الشیعه، المکتبة الاسلامیة، ج ۱۷، ص ۵۷۶، حدیث ۵ و نیز تهذیب الاحکام، دارالکتب الاسلامیة، ج ۹، ص ۳۵۴، حدیث ۵.
۲ـ مجله فقه اهل البیت، شماره ۷، به نقل از روضة المتقین، ج ۱۱، ص ۳۶۴.
۳ـ محمد مؤمن، کلمات سدیدة فی مسائل جدیدة، (قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۵)، ص ۱۰۷.
۴ـ همان، ص ۱۰۷; دکتر صفایی در مورد تغییر جنسیّت می گوید: «ولی به نظر می رسد که تغییر جنسیّت به معنی دقیق کلمه، فرضی بیش نیست به طوری که کارشناسان پزشکی گفته اند، تغییر جنسیّت در افرادی که زن یا مرد کامل هستند و ابهام در آن ها مشاهده نمی شود به هیچ وجه امکان پذیر نمی باشد و فقط در مورد افراد دو جنسی (هرمافرودیت) که ابهام و اختلال جنسی از نوع ژنتیکی و کروموزومی و نشانه های دیگر از این قبیل دارند، تعیین جنسیّت با آزمایش های پزشکی و بررسی های علمی ممکن است; یعنی با این گونه آزمایش ها و بررسی ها معلوم می شود که مرد یا زن معرفی شده، از جنس دیگر بوده است. [ر. ک. دکتر صفایی و دکتر امامی، حقوق خانواده، (تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۴)، ج ۱، ص ۴۵]
۵ـ شهید ثانی، شرح اللمعة الدمشقیة، ج ۸، ص ۲۰۵، کتاب المیراث، فی التوابع.
۶ـ همان منبع، ج ۸، ص ۱۹۱ ـ ۲۰۵.
۷ـ دکتر علی رضافیض و دکتر علی مهذب، ترجمه کتاب لمعه، (تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۶۶) ج ۲، ص ۲۲۳، به نقل از جامع عباسی، چاپ سنگی، ص ۲۲۷.
۸ـ حقوق خانوداه، پیشین، ص ۴۴ و ۴۵.
۹ـ امام خمینی(رحمه الله)، تحریر الوسیلة، (تهران، انتشارات کاظمینی، ۱۳۶۶ هـ. ش)، ج ۲، ص ۵۵۹، مسأله ۴: «الاحوط تجدید النکاح و عدم زواج المرأة الفعلیة بغیر الرّجل کان زوجته اِلّا بالطلاق باذنهما و اِن لایعبد بقاء نکاحهما».
۱۰ـ محمّد مؤمن، پیشین، ص ۱۱۰; «فالأقرب عدم بقاء النکاح و ان استقرب سیّدنا الاستاذ الامام الراحل قدّس سره فی تحریر الوسیلة بقائه، و اللّه العالم».
۱۱ـ بقره: ۲۳۶.
۱۲ـ تحریر الوسیلة، پیشین، ج ۲، ص ۵۵۹، مسأله ۳.
۱۳ـ وسایل الشیعة، ج ۱۵، ص ۶۵، باب ۵۴، حدیث ۱.
۱۴ـ تحریرالوسیلة، پیشین، ص ۲۶۹،کتاب النکاح، فصل فی المهر، مسأله ۱۵.
۱۵ـ نساء: ۱۱.
۱۶ـ تحریر الوسیلة، پیشین، ص ۵۶۴.
۱۷ـ همان، ج ۲، ص ۵۶۰.
۱۸ـ کلمات سدیدة فی مسایل جدیدة، پیشین ص ۱۱۶.
۱۹ـ تحریر الوسیلة، پیشین، ص ۵۵۹، مسأله ۶.

صنایع نیوز (www.sanayenews.com)

مطلب گرفته شده از سایت آفتاب

راما

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:31  توسط راما  | 

نخبگان توسعه‌گرا و سیاست خارجی

نخبگان توسعه‌گرا و سیاست خارجی

این پژوهش قصد دارد روشن سازد چه ارتباطی را می‌توان میان توسعه یافتگی ایران، ترکیه و مصر به عنوان برجسته‌ترین کشورهای منطقه خاورمیانه و نخبگان سیاسی که بر آنها حکومت کرده‌اند یا هنوز حکومت می‌کنند، برقرار ساخت. تاکید نیز بر نوع سیاست خارجی و نوع تعاملی است که رهبران این کشورها طی دهه‌های گذشته با محیط بین‌المللی خویش در پیش گرفته‌اند. این پژوهش سه کشور در منطقه خاورمیانه را بررسی می‌کند: یک دولت عربی (مصر) و دو دولت غیرعرب (ایران و ترکیه). این موارد به ما امکان می‌دهد تا انواع الگوهای ساختار نخبگان و تعامل آنها با سیاست خارجی را مورد بررسی قرار دهیم که نمونه‌هایی از نظام‌های سیاسی و اجتماعی در حال‌گذار و نسبتا مدرن را شامل می‌شود. همچنین نظام‌های نسبتا باثبات (ترکیه) و تا حدی بی‌ثبات (مصر) در این پژوهش گنجانده شده‌اند. برخی از آنها انقلاب‌های سیاسی را از سر گذرانده (مصر و ایران) در حالی که ترکیه تحول نهادی تدریجی‌تر یا تکامل را تجربه کرده است.

به طور کلی باور بر این است که اگر نخبگان سیاسی به صورت سست و ضعیف حکومت کنند، ممکن است ظرفیت‌های توسعه‌ای خود را به موازاتی که جامعه به دسته‌های متعارض قومی، منطقه‌ای و طبقاتی تجزیه می‌شود و در صحنه بین‌المللی تحولاتی شگرف روی می‌دهد، از دست بدهند. از آنجا که در این پژوهش مسئله اصلی نوع تاثیری است که نخبگان بر فرآیند توسعه سیاسی در کشورهای خاورمیانه می‌گذارند باید تاکید اصلی بر نخبگان سیاسی قرار گیرد، زیرا همان طور که باتامور می‌گوید، در کشورهای در حال توسعه این گروه نخبگان سیاسی هستند که در تعیین جریان توسعه کشور خود حرف آخر را می‌زنند. در واقع، رویکردها و رفتار افراد قدرتمند در جوامعی که روندهای سیاسی‌شان کمتر در درون ساختارهای رسمی حکومت نهادینه شده است، راهنماهای معتبری برای تحول سیاسی است. در منطقه خاورمیانه بیشتر منابع حیاتی موجود در ماجراجویی‌های بین‌المللی احساسی بر باد می‌رود که این امر در تقابل با برخی از دیگر مناطق در حال توسعه به ویژه آسیای جنوب شرقی است که فضای همکاری منطقه‌ای امکان پیگیری توسعه اقتصادی و سیاسی و بهره‌برداری صحیح از منابع را فراهم می‌آورد. در خصوص ساختار دولت در سه کشور ایران، ترکیه و مصر باید ذکر کرد در هر سه کشور روند نوسازی به صورت اقتدارمندانه از بالاآغاز شد: در ایران در زمان رضاشاه، در ترکیه توسط آتاتورک و در مصر توسط جمال عبدالناصر. به همین خاطر دولت نقشی برتر را در آغاز و مدیریت این روند ایفا کرد و نخست بیش از هر چیز بر تحکیم قدرت دولت موجود تاکید شد.

به‌رغم جابه‌جایی‌هایی که در حکومت‌ها صورت گرفت ساختار دولت اقتدارگرا در ایران تا پیش از انقلاب اسلامی همچنان پایدار ماند و تحول چشمگیری در آن صورت نگرفت، اما در ترکیه از دهه ۱۹۵۰ ساختار دولت به تدریج در جهت دموکراتیک شدن حرکت کرد. هدف قرار دادن توسعه اقتصادی به عنوان هدف اصلی دولت موجب شد ساختار دولت توسعه‌گرا در ترکیه پدیدار شود. به خاطر پیوند خوردن با سرمایه‌داری بین‌المللی دولت ترکیه به ناچار از بسیاری از الزامات چنین دولتی که مهم‌ترین آن دموکراتیک کردن سیاست داخلی است پیروی کرد، هر چند این روند چندین بار با مداخلات نظامی از هم گسست. اما در همین زمان در مصر حکومت سلطنتی جای خود را به دولتی ایدئولوژیک بخشید که به جای توجه همه‌جانبه به توسعه اقتصادی ماجراجویی‌های بین‌المللی را هدف خویش قرار داد.

روند تحول این دولت ایدئولوژیک نیز به گونه‌ای بوده است که حکومت‌هایی اقتدارگرا جانشین آن شد و در عین کاستن از غلظت ایدئولوژیک خود به دولت‌های توسعه‌گرا نیز مبدل نشد و الگوی حکومت پوپولیستی در آنجا تداوم یافت. در ایران پس از انقلاب نیز درگیری‌های بین‌المللی این کشور که با تسخیر سفارت ایالات متحده در تهران و جنگ عراق علیه ایران آغاز شد و با پرونده هسته‌ای ایران همچنان تا هم اکنون ادامه یافته است، موانعی جدی بر سر راه پیگیری سیاست‌های توسعه‌ای ایجاد کرده است. ایران، ترکیه و مصر هر سه در منطقه خاورمیانه دارای ویژگی‌های نسبتا مشترکی هستند. ماهیت دولت‌گرایانه سیاست‌های اقتصادی در این کشورها چشمگیر بود، اما در آغاز ترکیه، سپس مصر و ایران از این سیاست‌ها فاصله گرفتند. با این حال تنها ترکیه توانست موفقیتی جدی در این خصوص به دست آورد. در هر سه کشور نخبگانی در سده بیستم ظهور و تلاش کردند چهره اصلی جامعه را مطابق با بینش خود از نوسازی و توسعه دگرگون سازند.

نخبگانی که جانشین سه رهبر نوساز شدند به‌رغم حفظ ویژگی‌های کلی حرکت پیشینیان خود تحولاتی را نیز پدید آوردند که در ترکیه به فاصله گرفتن از اقتدارگرایی و حرکت به سوی نظام چندحزبی منجر شد. در ایران اقتدارگرایی در زمان محمدرضا پهلوی تا پیروزی انقلاب تداوم پیدا کرد و در مصر نیز به‌رغم اصلاحاتی که سادات برای گشایش فضای سیاسی و اقتصادی انجام داد، اقتدارگرایی به صورت سیمای مسلط نظام سیاسی باقی ماند. در هر سه کشور مورد بررسی بیان آشکار سنت‌گرایی یا نوسازی(یا مدرنیسم) از سوی نخبگان سیاسی ابزاری برای کسب بسیج هواداران در داخل و نیز تعامل بهتر با جهان بیرونی بوده است. در ترکیه تعدیل در توجه به بخش‌های سنتی درون جامعه دارد صورت می‌گیرد که نمونه آن مجال دادن به قدرت گرفتن اسلام‌گرایان است. در مصر همراهی با قدرت‌های اصلی بازیگر در نظام بین‌الملل امکان تاخیر در واگذاری قدرت را برای رهبران مصر فراهم آورده است. اگر ترکیه همین روند را ادامه دهد، از بحران بزرگی که ناشی از شورش توده‌های مردم علیه نخبگان بیگانه با جامعه است و در ایران به رویداد انقلاب اسلامی منجر شد، گریخته است. همزمان نوع سیاست خارجی نیز باید به صورت زمینه‌ساز حرکت در مسیر توسعه اقتصادی و سیاسی تنظیم شود تا با روندهای داخلی اصلاحات هماهنگی صورت گیرد.

این سیاست هم اکنون به طور روشن در ترکیه دنبال می‌شود به گونه‌ای که اصلاحات سیاسی و اقتصادی داخلی با سیاست خارجی هموارکننده این مسیر همزمان شده است. پیوندهای بین‌المللی این کشورها نیز در تعیین چشم‌انداز پیشرفت آنها چه در زمینه اقتصادی و چه در حوزه سیاسی باید مورد توجه قرار گیرد. هرچند شاید اهمیت آن به اندازه عوامل داخلی نباشد. برای نمونه اتصالات بین‌المللی ترکیه و تلاش آن برای پیوستن به اتحادیه اروپا، انگیزه مهم دیگری برای تداوم این روند است، زیرا در اتحادیه اروپا تماما دولت‌های دموکراتیک و دارای نظام‌های اقتصادی در بازار آزاد عضویت دارند و دموکراتیک بودن و داشتن اقتصاد باز، شرط لازم و ضروری برای پیوستن به آن سازمان است. اما مصر در مهم‌ترین اتحادیه بین‌المللی که حضور دارد، اتحادیه عرب است.

این حضور انگیزه‌ای برای انجام اصلاحات فراهم نمی‌آورد، زیرا تمامی ۲۲ کشور عضو اتحادیه عرب غیردموکراتیک هستند و به درجات گوناگون از نظام‌های اقتصادی دولت‌گرا پیروی می‌کنند که محیط مناسبی برای توسعه اقتصادی در فضای کنونی اقتصاد جهانی شده فراهم نمی‌کنند. پیوند بین‌المللی مصر با ایالات متحده نیز چنین انگیزه‌ای را فراهم نمی‌آورد، زیرا ایالات متحده از ترس قدرت یافتن اسلام‌گرایان ضدآمریکایی در مصر پافشاری خاصی برای دموکراتیک شدن مصر ندارد. حتی در ترکیه نیز نظامیان تداوم مناسبات نزدیک با آمریکا را ترجیح می‌دهند تا اتحادیه اروپا را، زیرا آمریکا از آنان خواهان دموکراسی نیست و حفظ ثبات ترکیه برایش مهم است. اما اتحادیه اروپا از ترکیه دموکراسی می‌خواهد که خود به خود کنار رفتن نظامیان از عرصه تصمیم‌گیری‌های کلیدی در خواسته آنان نهفته است. اتصالات بین‌المللی ایران از هر دو کشور دیگر بسیار کمتر است. اتحادیه‌هایی که ایران در آن عضویت دارد، کمک چندانی به پیگیری سیاست‌های توسعه گرا در ایران ارائه نمی‌کنند.

سازمان همکاری اقتصادی (اکو) دربردارنده کشورهایی است که به جز ترکیه هیچ یک به طور جدی در مسیر دموکراتیک شدن و نیز توسعه اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد نیست و از این رو این سازمان کم توان دموکراسی و سیاست‌های اقتصادی بازار آزاد را که تسهیل‌کننده اصلی توسعه اقتصادی است برای اعضای خود الزامی نمی‌داند. مخالفت‌هایی که با پیوندهای گسترده‌تر با اتحادیه اروپا صورت می‌گیرد و بر روابط دوجانبه با کشورهای قدرتمند اروپایی یا اخیرا کشورهای قدرتمند غیرغربی همچون چین و روسیه تاکید می‌شود، به خاطر این است که نخبگان ایرانی خواهان پذیرش پیش‌شرط‌های گسترش روابط که بیش از همه در جهت ادغام ایران در اقتصاد جهانی در حال ظهور مطرح می‌شود، نیستند. به همین خاطر پیگیری سیاست‌های توسعه صرفا در چارچوب داخلی و بدون مشارکت و همکاری قطب‌های اصلی اقتصادی و سیاسی جهان که می‌توانند محرک توسعه باشند، صورت می‌گیرد و افزون بر بالابردن هزینه‌های توسعه یافتگی از ژرفا یافتن و تکمیل آن جلوگیری می‌کند.

مرتضی نصیری

روزنامه کارگزاران (www.kargozaaran.com)

گرفته شده از سایت آفتاب

با تشکر

راما

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 17:21  توسط راما  | 

به نام اهورا مزدای نیک سرشت

دعای کورش کبیر در تخت جمشید

خداوند این کشور را از شر دشمن. از خشکسالی و از دروغ محفوظ  دار.

با تشکر مدیر وبلاگ

راما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 21:59  توسط راما  | 

مردم غزه

يك شبي در باغ ماندم بهر آبياري آن
مطلبي ديدم در آن شب بود ز فكر من نهان

پارس كرد يك سگ در آن شب سخت او ترسيده بود
صبح فهميدم در آن شب ظلم كفتار ديده بود

جمع گشتند دور او صد سگ و يا شايد هزار
تا ننالد دوستشان از دست دشمن زار زار

رفته بود كفتار ز ترس در جوي آب تا صبح پاك
گشته بود از همت دوستان سگ او چاك چاك

كاش عرب آموخته بود خصلت از اين سگ هاي فارس
يا كه مي داد او كمك يا لااقل مي كرد پارس

جنگ ايران و عراق بود و عراق مي بود عرب
جنگ را كردند حمايت چون كه صدام بود عرب

تا كمك كردند به صدام گفتم او ملي گراست
چون بديدم غزه را ديدم كه فكر من خطاست

جيره بندي شد به غزه نان ز جور صهيونيست
يك و نيم ميليون اسيرند و در آن جا برق نيست

نيستند مردم ز ظلم اين يهودي در امان
ناله ي غزه بلند است اي مسلمان الامان

فرستنده:دوست عزیزم محمد

با تشکر

راما 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:36  توسط راما  | 

قلب سرد

شاخه ای تکیده؛ گل ارکیده با چشمای خسته ؛ لبهای بسته
غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شادیش از هم گسسته آه

آشنای درده؛ خورشیدش سرده؛ تو قلب سردش غم لونه کرده
مهتاب عمرش در پشت پرده؛ هر ماه سالش پائیز سرده آه

دستای ظریفش تو دست مادر؛ پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره ؛
سایه سیاهی رو بخت شومش؛ ارکیده تنهاست زیر هجومش طوفان درد پایون نداره

دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم
شکوفه ای که غمگین و سرده ؛ گل ارکیدست نمیره کم کم

بیا نذاریم گل ارکیده ؛ گلی که چهرش پاک و سپیده
که توی پائیز شاخه بیده ؛ بهار ندیده ؛ بمیره کم کم

فرستنده: محمد جان

با تشکر بسیار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 17:1  توسط راما  | 

وضع اقتصادی و گرایش به مواد مخدر

به نام آنکه هر چه داریم از اوست

سالها گذشته است و رفیق شفیق خود ( نابغه) را ندیدم ، به پرس و جو کردن درباره او پرداختیم که چه شده است ، اما هیچکس از این موضوع خبر نداشت ، ما هم گفتیم تحقیقات را به صورت کامل انجام دهیم .

ناراحت شدم عمویش به من گفت : نابغه در یک روز زمستان در خیابان به صورتی که یخ زده بوده است دیدند ، من هم گفتم که علت آن چه بوده که این کار را انجام داده است گفت که مفصل باید برایت تعریف کنم و آدرس محل کار خود را به ما داد .

روز موعود رفتیم و عمویش درباره زندگی او برای من تعریف کرد و به من گفت : نابغه بعد از اینکه کارش خوب نگشت مجبور شد تغییر شغل بدهد و به کار دیگری که از دید خودش پر سود بود بپردازد آنهم با شراکت اما شریک او در حساب هایش خیانت می کرد و او ن نفهمید تا زمان که دید یک مشت عدد ریز و درشت دورش جمع شده و او راهی ندارد طبق ماده قانونی مدنی ورشکستگی خود را اعلام و از طرف طلبکاران مهلتی بگیرد .

اما چه بگم درد نان زن و بچه مگر به آدم آرامش نمی دهد اما مردانگی که داشت رفت دنبال کار ولی از ترس طلبکاران مجبور به فرار شد ، بعد از مدتها تماس گرفت و گفت در شهری دیگر مشغول به کار شده است و در حال جمع آوری سرمایه برای خود و طلبکاران است و مهلت مورد نظر را بیشتر کرده است .

مدتها گذشت و توانست سرمایه ای برگردد و توانست با استفاده از تقسیط پول طلبکاران را بپردازد ، اما رفقای نامرد او را به طرف مواد مخدر کشیدند و خپل هم هر چی داشت در این راه مصرف کرد و خانواده را با طلب بسیار ترک کرد و آنقدر ادامه داد تا اینکه دیگر آن اتفاق برای او افتاد .

اگر از نظر اجتماعی و … این مورد را بررسی کنیم به عوامل زیر برخورد می کنیم :

1 ـ عدم وجود کار به مشابه مدرک یا تخصص افراد جامعه

2 ـ وجود تورم و مشکلات اقتصادی و عدم کنترل آن توسط جامعه

3 ـ عدم وجود برنامه ای برای تنظیم خانواده در سالهای بعد از انقلاب

4 ـ ضعف وجودی افراد و عدم توانایی برای پاسخ منفی به دوستان

5 ـ وجود باندهای وسیع مواد مخدر در جامعه و عدم برخورد جدی با این گروهها .

6 ـ و …

 نمک زن

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 11:8  توسط راما  | 

در نسیم آزادی(شعر)

در نسيم آزادي

اي آزادي

اي آزادي كه همه مشتاق تواند

من نيز در طلب تو به راه افتاده ام

از خدا اگر مددي مي طلبم كه در اين ره كمكم مي باشد

اي آزادي

من از دوري تو بر كجا برخيزم

تو مدد ده كه به كجا برخيزم

كوه ، دريا ، زمين و آسمان در ره من هيچ اند

اندر اين ره چه بسا سختي ها بركشيم

اي آزادي

اندر اين جامعه ذلت و خواري مددها مي طلبم

تو در اين ره مردم ده كه به كجا برقبرم

 

شاعر:خودم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:11  توسط راما  | 

ازدواج

به نام آنكه هرچه داريم از اوست

يكبار اين رفيقمون نابغه كه هزار بار قربونش تفكراتش برم ، با هم خلوت كرده بوديم و خش و بش مي كرديم يك دفعه مساله ازدواج و طلاق را پيش كشيد .

به من گفت : « هي مي گن ازدواج كن مشت الهي است نمي گن كه مدتي گذشت يك دفعه دختره مهريه اش را به اجرا مي گذارد و بي پولي ما و زندان و ... يا پسر نامرد و نالوتي در بيايد .

حالا بگذريم ما يكبار عاشق شده بوديم گفتيم با اين بي پولي و درآمد ناچيز بهتر هيچي نگيم و از اين عاشقي بگذريم ، اما هر چي سعي كرديم كه عملي نشود ، اما به قول شاعر صورت زيباي ظاهر خبر مي دهد از سر درون ، چشمتان روز بد نبيند اين قضيه لو رفت و ديگر نشد اين مسئله را انكار كرد .

طرف را پرسيدند و ديگه كه مي دوني ، جور شد و خواستگاري رفتيم ، گفتيم كه خدا كند قضيه ما هم به طلاق و ... نكشد .

زماني گذشت و گفتند عروس و داماد با هم صحبت كنند ، ما هم رفتيم و شروع به صحبت كردن شديم .

دخترخانم شروع كرد و گفت : من فوق ليسانس پزشكي دارم و ... كه فهميدم برغلمي كردم اما ديگه عشق چشم ما را كور كرده بود اما يكدفعه يك چيزي گفت كه من نزديك بود سكته كرده بودم آنهم اين بود كه خانه جدا مي خواست ، آزادي بيش از حد و جدايي از پدر و مادرم در زندگي
مي خواست ما هم مجبوري قبول كرديم .

بر سالن كه آمديم حرف مهريه و ... شد وقتي كه مهريه را 1300 سكه تعيين كردند انگار كل دنيا روي سر من خراب شد تو دل خودم گفتم : دختره پنج تا سكه بيشتر نمي ارزه اما چه قدر ما را خر فرض كردند آن شب به خوش و بدي گذشت و ديگر كل برنامه ها گذشت و زندگي مشترك شروع شد .

مدتها گذشت و كم كم اختلافات شروع شد و آنقدر زياد شد كه ديگر امكان ادامه زندگي وجود نداشت حالا بگو چرا : مداخله پدر و مادر دختره در زندگي ، بلد نبودن و رفتارهاي ساده زندگي و ... كه اگر بگم دلم مي تركد .

هر پدر و مادري شاد مي شوند وقتي دخترهايشان شوهر مي كنند اما در مورد من برعكس آخر الامر كار ما به طلاق كشيده شد و با اين مهريه بالا براي سه سال زندان بوديم كه آخر با قسطي مهريه ما هم آزاد شديم و ديگر از هرچه ازدواج بود توبه كردم اما تا وقتي كه عقل و شعور اجتماعي نداري ازدواج نكن و فريب عشق را نخور كه دو تا سه روز بيشتر نيست و بدون توجه به فرهنگ سازي در زندگي تلويزيون اعلام مي كند همين شهر من طلاق 5/2 برابر شده است . حالا هم بي خيال نشستيم و بدون هيچ فرهنگي ازدواج را تشويق مي كنيم اما مشكل را از ريشه حل نمي كنيم و بزرگترين مشكل اجتماع من اين است .

اما با لواقع اگر بخواهيم مشكلات اينگونه اتفاقات موارد ذيل مي شود :

1ـ بالا بودن سطح توقعات خانواده ها

2 ـ عدم شعور اجتماعي يا نا آشنايي با زندگي واقعي

3 ـ مداخله غير عاقلانه برخي خانواده ها در زندگي عروس و داماد و ... كه خودتان كم و بيش اين اطلاعات را داريد .

در آخر خداوند را از اين بلاي آسماني بدور دارد .   

                       نمک زن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:7  توسط راما  | 

بیکاری

بيكاري

به نام آنكه هرچه داريم از اوست

يك آدمي مي شناختم كه اسمش  خپل  بود اين طرف خيلي متفكر و اجتماعي بود اين بدبخت با هزار دردسر دانشگاه رفته بود ، آنهم زابل با كرايه و هزينه بالا اما از شانس خوبش داخل دوره روزانه قبول شده  بود كه نمي خواست پول كلاس را بدهد .

خپل براي گرفتن مدرك ليسانس ( زابل ) و فوق ليسانس ( تهران ) چند سال مديد تلاش كرده بود و با شاگردي با كاركردن هم خرج راه و همه چيزش را مي داد و پس انداز نيز بايد مي كرد ، گاهي هم با مقدار پول كمي كه پدر مستمندش مي كرد يك كمكي برايش بود ، خوشبختانه در هر دوره رشته شيمي معدل او بالا بود .

بعد از دانشگاه سربازي رفته بود بعدش با مدرك به اين اداره و آن اداره مراجعه مي كرد اما چه سود هزار و يك عيب و ايراد سر تا كف پا از او مي گرفتند تا بي خيال شود يك راهي داشت كه نه قبول مي كرد و نه طرفش را داشت آنهم يك آدم با نفوذ و كت و كلفت داخل اداره ها پيدا مي كرد كه بتواند سبيل هايش را چرب كند كه از كوه كندن هم سخت تر بود و اگرنه بايد مثل هزاران جوان ديگر به كاري ديگر بي ارتباط با مدرك خود مشغول مي شد .

يكبار من را كشيد كنار و به من گفت : « همانروز كه رفته بودم براي مصاحبه داخل اداره مثلاً خوبش يا پاكش در مصاحبه به نظر خودم قبول بودم چون خوب جواب داده بودم اما يك چرمنگ كه حتي الفباي و روابط اداري را بلد نبود توانست با كاغذ بازي استخدام بشود » چي بگم هر چي بگم كم است اي دلش خون بود آخر هم با چند تا فحش يا تيكه حواله اين و آن اداره مي كرد اما ديگر مجبور شد كه با سرمايه كم و شريك كردن دوستش يك مغازه كوچك بگيرد و يك جوري خودش را سرگرم يا تلاش براي زندگي كند .

يك روز پهلويش رفتم، با من دوستانه حرف زد و گفت « درس چيه ؟ اگر مي خواهي با مدرك سركاري بري بايد يك پارتي كلفت به اندازه برج ميلاد داشته باشي اگر هم نداري بي خيالش شو و به كار بچسب كه بتواني يك لقمه نان در بياري .

من هم از سر عقل با او همراهي كردم و گفتم : تو با اين معدل بالا و اين همه هزينه كه چند سال كردي اين جوري هستي ما هم بايد كلاهمون پس محركه باشد حالا بگذريم .

باز هم ادامه داد و گفت : « اين جوانان بدبخت آسمان جل را به طمح كار خوب و ... حواله دانشگاه مي كنند نمي گم فقط جامعه بلكه رسانه هاي گروهي هم اسم شرع و هر نوع اسم را به آن مي چسبانند اما وقتي كه نصف جواني اش رفته است و از جامعه كار مورد نظر خودش را مي خواهد حتي با حقوق متوسط با او بلا نسبت مثل يك خر رفتار مي كنند گفتم اين حرفت يعني چه ؟

يعني تا جواني نازت را مي كشند كه بري درس بخواني مدرك بگيري تا بتواني هم كلاسي براي خودت و جامعه داشته باشي و خودت را خورد مي كني اما بعدش كه مدرك گرفتي و از اونها كار مي خواهي انگار سر بار جامعه هستي و تو را از همه مي برانند حتي نزديكانت هم اينگونه هستند حالا اگر پول و سرمايه كافي داشته باشي مي تواني وارد بازار كار شوي و با اعتبار اوليه شروع به كار كني ، اگر هم نداري كه بايد فحش و سرزنش نزديكان و اجتماع را تحمل كني .

تو را به جرم اينكه بيكاري يا براي يك عده ديگر خرحمالي كرده اي طعنه مي زنند و انگشت نما مي شوي ، اگر خيلي هم ول باشي ديگر روي بر مواد و معتادي و خودت را نابود مي كني خلاصه هرچي بگم كو گوش شنوا و چشم بينا كه اين حرفها را جدي بگيرد .

خدا مي گويد كه ما سرنوشت هيچ كسي را عوض كنيم مگر اينكه خودش بخواهد .

اگر بخواهم علل اين مسئله رابررسي كنم شامل موارد زير مي شود:

۱.عدم وجود مديريت لازم در ورودي و خروجي هاي دانشگاه

۲.عدم كنترل جميعت در ايران

۳.............. 

نمك زن 

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:0  توسط راما  |